تغییر

 
 
بالاخره امروزم کلاس 3D به خیر گذشت و استادمون از اون تابلو که تو پست قبلی گذاشتم کلی خوشش اومد. تازه فهمیدم مشکل دیروز واسه چی بوده و فردا که رفتم شرکت تمرین می کنم از اون محیط باز خروجی میگیرم .
 
آخ جووووووون ذوق مرگ نمودم خودم را !!!
 
راستی یه سری تغییر کوچیک توی قالب وبلاگ دادم آخه یکی اومده بود گفت قالبت دخترونه س! حالا فکر کنم دیگه بدتر شد. شد قلب جیگری !!! به هر حال من سلیقم بهتر ازین نیست و کلا آدم بد سلیقه ای هستم دوست عزیز! زیاد جدی نگیر ما ادعایی نداریم...
 
و اما تغییرات...!!!
 
اول یه بنر فلش به قالب اضافه کردم :
 
  
دومی اینکه درباره وبلاگ رو برداشتم :
 
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست .
سلام بر روی ماه تو عزیزدل سلام از ماست .
 
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی .
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه می خواهی.
 
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم .
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم .
 
تو غم در شکل آغازی شکوه اوج پروازی .
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی .
 
مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه می خواهی .
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی.
 
شدم بیگانه با هستی ز خود بی خودتر از مستی.
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه می خواستی.
 
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن.
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن.
 
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر.
نمی ترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر.
 
پ.ن۱: دلم براش تنگ میشه اما مجبورم ...
 
 
یه سری برنامه جدید تو مخم دارم واسه آینده. امیدوارم بتونم تو این ۲ ماه اخیر عملی شون کنم خیلی ذهنم و مشغول کرده و نیاز به یه نیروی زیاد و تمرکز دارم.
 
راستی یکی از مهندسای شرکتمون پنج شنبه دیگه کامل تسویه کرد و نمیاد. همیشه هم می گفت چرا تو وبلاگت ازم چیزی نمی نویسی (آخه می دونست که من اینجا رو دارم ) ولی خوب نمی دونستم چی باید راجع بهش می نوشتم خوب هر روز می دیدمش و توی همه جریان کارم بود. اما حالا که رفته و دلم براش تنگ خواهد شد. دوست و همکار خوبی بود و از فردا باز تو شرکت صبحها تنهام مثل اوایل که اومده بودم و اون نبود. امیدوارم هرجا هست و مشغول به کار میشه موفق باشه چون پسر بسیار با معرفتی بود.
 
اینم از این.
 
 
پ.ن۲: فقط نمیدونم چرا پنجشنبه ازم خداحافظی نکرد و رفت!!!
 
 
 

فوتومتریک!

امروز مجبور شدم واسه کارای عقب موندم که دیروز براتون گفتم تا ساعت ۲ و نیم توی شرکت بمونم و هی منتظر بشینم تا این خروجی تموم شه اما بازم به دلم ننشست مجبور شدم یکمم با فتوشاپ ماست مالیش کنم که تا حدودی قابل تحمل تر بشه ...
 
به این مدل نورپردازی میگن فوتومتریک که یکم طبیعی تر از نورهای دیگه اس.
 
 
 
 
این تابلو کاملا دو بعدی بود که با یه ترفند افینیشی! سه بعدیش کردم و خودم حال کردم
 
 
 
 

مشکل

 
این چند روز هرچی 3D کار  کردم بیخود بود . یه محیط داخلی خوشگل و شیک طراحی کرده بودم اما فایلش یه مشکلی پیدا کرد و اصلا نتونستم ازش خروجی بگیرم.
 
امروز دیگه مجبور شدم هل هلی یه محیط دیگه طرح بزنم اما اصلا به دلم ننشست تازه هنوزم خروجی هاش رو نگرفتم فردام که زود باید بیام خونه موندم که چیکار کنم و اصلا این محیط بیخود رو جمعه به استاد نشون بدم یا بگم اصلا تمرین ندارم ...
 
آخه همیشه تمرینام خوب بود و مورد تشویق استادمون قرار می گرفتم حالا برم چی بگم! بگم بچه پر کاره کلاس این هفته یه محیط خیلی ساده که کلا ۳ ساعتم روش کار نکردم و آورده! حتما آبروم میره ..
 
آره بگم تمرین ندارم یا وقت نشد بهتره. نه نه اصلا میگم مشکل خانوادگی داشتم!!! نه اینم خوب نیست آها بگم این هفته مریض بودم! اینم نمیشه! اگه آنفولانزای سگی ام گرفته بودم خوب میشد یه هفته ای !
 
چیکار کنم یعنی!
 
حالا فردا سعی می کنم  یه جینگولک بازی در بیارم تو کارم که همه چیز و ماست مالی کنه. این از همه بهتره . تو فکرم هست یه مدل خفن لوستر بزنم با کلی نور . آره همین خوبه ...
 
 
پ . ن : راستی سرنوشت زندگیم رو به زودی ادامه میدم فکر نکنین که یادم رفته ...
 
 
 
 

سرنوشت من (1)

سلام!
من خوشم نمیاد اول هر پست سلام کنم. 
آخه یه جوریم میشه.. احساس غریبی می کنم.  
مثلا کی رو دیدی تو هر صفحه از دفتر خاطراتش سلام کنه؟ مسخرس نه!  
پس تو دلتون نگین این پسر چقدر بی ادبه...
 
این از این نکته بعد اینکه می خوام ازین به بعد سرنوشت زندگیم و از اول تا الان اینجا بنویسم دوست دارم بعضی جاهاشو مثل داستان بگم اما هنوز تصمیم نگرفتم که چه جوری تعریف کنم...
 
 
 
سرنوشت من ( قسمت اول - کودکی ۱ )
 
koodaki
 
از کودکیم شروع می کنم. از جایی که یادم میاد یا برام تعریف کردن. دوست دارم یکم از اخلاقیات اون دورانم بگم. میگن بچه آرومی بودم اما زیاد گریه می کردم (شایدم هنوزم اون عادتم و ترک نکردم !) مامانم همیشه می گفت یا خواب بودی یا گریه می کردی و قر میزدی. همیشه بد اخلاق و اخمو بودی . واسه نداشتن هر چیز اولین کاری که می کردی گریه بود. البته زیادم تو این موضوع موفق نبودی!!!
 
البته عکس بالا جزء معدود وقتایی هست که خندان بودم! ( شایدم شکار لحظه ها بوده ... )
 
بگذریم ...
 
عمه بابام منو بیشتر نگه می داشته و مادر بزرگ مادرم کمتر و البته تا چندین سال. مامان بزرگم و یادم نمیاد و تصویری ازشون تو ذهنم نیست اما عمه بابام و حتی هنوزم بعضی وقتا به یادشون میافتم یاد همه مهربونیاشون... خیلی ازشون خاطره دارم خیلی زیاد دوسشون داشتم الانم که دارم اینو می نویسم بغض همه وجودم رو گرفته و داره چشمام خیس میشن....! یاد اون شبی که مریض بودم و تب داشتم با اینکه خودشون خیلی مریض بودن و بعد از مدتی از پیش ما رفتن ولی بازم با همه مهربونی اومدن کنارم دراز کشیدن و دستای با محبتشون و گذاشتن رو سرم و کلی قربون صدقه رفتن که چرا گرمی تب داری! همیشه وقتی تب داشتم دستشون و میذاشتن رو سرم خوب میشدم آخه دستاشون سرمای خاصی داشت مثل یه تب بر! نمی دونم چه نیرویی داشتن اما مطمئنم الان توی بهشتن ...
 
یکی دیگه از خاطرات شیرینی که ازشون یادمه اینه که هر وقت ما امتحان داشتیم شب قبلش بهمون می گفتن بیا دو تا سوال ازت بپرسم و همیشه گولم می زدن که فردا حتما تو امتحان میاد .. اینجوری بود که همیشه کتابم رو می گرفتن چشماشونو می بستن و زیر لب یه چیزی می گفتن ( خیلی دوست داشتم بدونم که چی می گفتن .. شایدم چیز خاصی نبود اما خیلی حس خوبی داشت ) و بعد دستاشونو می بردن سمت برگه ها از بالا و یکم اینور اونور می کردن بعد یه صفحه رو باز می کردن و می گفتن عزیزم این صفحه رو بیشتر بخون حتما تو امتحانت میاد .. شاید باورتون نشه اما جز یکی دو بار همیشه از اون صفحات تو امتحان سوال میومد...
 
درسته من هیچ وقت طعم داشتن یه مادربزرگ و نچشیدم اما باید بگم که همیشه مثه یه مادربزرگ مهربون کنارم بودن و هوام رو داشتن ... خیلی دوست دارم ازشون بنویسم و بگم چه فرشته ای رو داشتیم و خودشون رو وقف ما کردن و آخر مثه همه فرشته های مهربون به آسمونا پر کشیدن و همه ماها رو تنها گذاشتن .. روحشون شاد
 
البته من یه عمه دیگم دارم ( عمه بابام البته ) که خیلی منو دوست دارن و همیشه به فکر ماها هستن.. خیلی خانوم خوش سر و زبونی هستن ما همیشه روی این مسئله حساب ویژه ای باز می کردیم.. مثلا تو خواستگاری داداشم و خیلی جاهای دیگه ... ( البته یه روز سرنوشت ساز توی زندگیه خودم سر یه مسئله نشد که به منم کمک کنن. هنوزم مطمئنم اگه اون شب اونجا بودن الان شاید من ...  ولش کنین اینم جزء سرنوشته منه... به هر حال خدا سایه شون و از سرمون هیچ وقت کم نکنه و سلامت باشن.
 
خاطرات زیادیم از این عمه بابام دارم که یکیشون و که خیلی دوست دارم براتون تعریف می کنم...
 
                                                                                                                      ادامه دارد ...
 پ . ن : شاید ازین به بعد کمتر بیام پیشاپیش معذرت..
 
 
 

هشت!

اینم یه پست متفاوت ...
 
 
آلبوم ۸ (هشت) با حضور خوانندگانی چون : 
 
رضا صادقی , محسن چاوشی , بابک جهانبخش , علی اصحابی
حمید حامی , رضا یزدانی , امین رستمی , علیرضا شهاب
 
8

دانلود این آلبوم در ادامه مطلب ...

 

 پ ن : کم کم دارم دپرس میشم

ادامه نوشته

دیگری...

 
 
 
باز با آن دیگری دیدم تو را      
 
جای قهر و اخم! خندیدم تو را
 
باز گفتی اشتباهت دیده ام     
 
گفتمت باشد! بخشیدم تو را
 
***
 
باز هم این قصه ات تکرار شد   
 
با رقیبان رفتنت انکار شد
 
آنقدر رفتی که دیگر قلب من  
 
 از تو و از عشق تو بیزار شد
 
***
 
تو را دیگر نمی خواهم
 
مگو دیوانه می باشد
 
که دیگر خانه ات
 
همچون مسافرخانه می باشد
 
***
 
آن رقیبان یک شبت می خواستند
 
ذره ذره پاکی ات می کاستند
 
شب به مهمان خانه ات مهمان شدند
 
صبح اما از برت بر خواستند...
 
***
 
آمدی گفتی پشیمانی دگر
 
تا همیشه پاک میمانی دگر
 
اندکی از قول تو نگذشته بود
 
باز رفتی با رقیبانی دگر ...
 
 
  پ . ن : مجبور شدم باز آپ شم چون یه آهنگ قدیمی که عاشقشم و باز گوش کردم بعد مدت ها و دلم نیومد اینجا ننویسم
 
 
 
 

دل کهنه

  
 
       پشت خنده من اشکه 
                                  پشت گریه ی تو خنده
 
        کی تو این بازیه تازه            
                                  دل کهنه می پسنده؟
 
 
راست میگه مگه نه! رفتی! خوشحال رفتی! چیه! یه دل کهنه دیگه به دردت نخورد! مگه قبلش زخماشو ندیدی؟ نه؟ مگه نگفتم! مگه تو نبودی که قبول کردی! چی شد پس! چرا دیگه نخواستیش! خودت بودی چند تا ازون چسبای زخماشو با مهربونی باز کردی مرحم گذاشتی روش باز بستیش...
 
آخه چی شد! مگه بهم قول نداده بودی! پس اون همه حرفات چی بود! چرا جا زدی! یادته گفتم تو از خودت اراده نداری می ترسم بری و جا بزنی! چند بار بهت گفتم قوی باش! نگفتم؟
 
راستی وجدانت خوبه! ۲۸/۳ یادشه!؟ اون همه حس خوب یادشه!؟ اصلا اسممو یادشه!؟ پس چرا خوابیده! توکه ازم نشونه داری هنوز. پس چرا نمی خوای بیدارش کنی؟ بگو پاشه به خودش بیاد..
 
تو که اینجا هیچ وقت نمیای پس من واسه چی اینارو میگم؟ خودت که نیستی بهت بگم. خودت که نخواستی بهت بگم. پس چرا من نتونستم! چرا نشد نگم!
 
میشه دیگه نیای تو خوابم! میشه ازت خواهش کنم نیای توی لحظه هام! تو ثانیه هام! بابا مگه خودت خواب نداری شبا!؟ الان ۸ ماهی شده چرا کامل نمیری؟ ولم کن یا واسه همیشه بیا باشه؟
 
پ.ن : م ن ت ظ ر م  هنوزم ...
 
 
 
 
 

پ ر و ژ ه

با اینکه این هفته تمرین نداشتیم اما من تو عید چون نمی تونستم تو تعطیلات کار کنم واسه همین یه کاری که باید اون موقع انجام می دادم رو این هفته وقت شد که بهش برسم و تمومش کنم ... تنها فرقش اینه که اون موقع ماده و متریال بلد نبودم اما الان بلدم و انجام دادم ...
 
 
 
 
پ.ن: انگار باز کسی نمیاد این ورا ....
 
 

یاد تو

 
 
یاد تو همیشه اینجاست  
غم تو نمیره از یاد
 
نمیشه ترانه ای خوند 
که به یاد تو نیفتاد
 
 * * *
 
می بینی چه تلخ! چه شیرین! 
می تونه مال تو باشه
 
با همه فاصله ها باز    
دلم دنبال تو باشه
 
 * * *
 
دست من به آرزوهام  
اگه با تو نرسیده
 
عوضش چشمای خیسم  
صد دفعه خوابتو دیده
 
 * * *
 
اگه هدیه ای نداری  
که بمونه یادگاری
 
عوضش خاطرهامو با
خودت همیشه داری
 
 * * * 
 
اگه پاییزی کوچه 
اگه برگا دیگه زردن
 
اما با بهار دوباره 
سبز و تازه بر می گردن
 
 * * *
 
رنگ آسمون چشمات 
واسه من همیشه آبی
 
اگه حتی دیگه هرگز
به نگاه من نتابی
 
 * * *
 
بین دستای من و تو 
اگه فاصله زیاده
 
دنبالت بازم می گردم
حتی با پای پیاده ...
 
 
 

دلتنگی های من (1)

 
نمی دونم چرا اینقدر زود شروع شد! الان که وقتش نیست . خوب من آمادگی شو ندارم به این زودی. آخه واقعا خیلی زوده هنوز وقت هست. نه اصلا نمی تونم به این زودی تحملش کنم خوب واسم سخته. اووف اینجوری پیش بره کارم تمومه دووم نمیارم.
 
چرا همیشه وقتی میای کنارم نمی تونم خودم و کنترل کنم! مگه من چیم کمه! چپم؟ چلاقم؟ خنگم؟ زشتم؟ بی ادبم؟ عصبانیم؟ خوب منم آدمم . چشم دارم. گوش دارم.
 
خوب شاید باورت نشه اما عقلم دارم! خوب چیکار کنم احساسم زیاده نمیتونم کمش کنم فکر می کنی دیوونم .. راستش دست خودم نیست.
 
خوب چرا حالا اینجوری نگام کردی؟ چرا می خوای دیوونم کنی! مگه من چه هیزم تری بهت فروختم! خوب بیا بکش راحتم کن دیگه چرا زجر کش می کنی!
 
میدونی که من نمی تونم ازت دل بکنم! تازه می خوام بیام پیشت اما تو نیا باشه؟ آخه الان اصلا وقتش نیست. الان یه دغدغه گنده دارم اینقدر گنده که همه زندگیمو تحت الشعاع قرار داده و همه فکرم و مشغول کرده تو بیای نمیتونم بهت رسیدگی کنم باهات وقت بگذرونم با هم بریم تو ابرای تیره بازی کنیم بعد با قطره های بارون بیایم رو زمین یا شایدم بیفتیم رو یه برگ زرد و نارنجی خسته! حتما اونم دلش می خواد یکم باهاش باشیم با هم به زمین برسیم.
 
راستی امروز یه ابر کوچولوی سیاه شیطونیش گرفته بود. داشت با یه ابر بزرگ سفید بازی می کرد. هی سر به سرش میذاشت. می رفت بهش می چسبید. ابر سفیدم خیلی مغرور حتی بهش محل نمیذاشت. میدونستم آخر کار چی میشه. آخه دل ابر سیاه فرص قرص بود چون یه باد داشت دوستاشو به سرعت میاورد به این سمت .. من چون داشتم از دور بهشون نگا می کردم و دیدم وسیع تر بود فهمیدم. اما ابر سفید خوش خیال فقط خودشو می دید. آخرش چیزی جز تیرگی و اشک براش نموند...
 
بگذریم. حالا نمیشه یکم صبر کنی؟ بزار حداقل یکم این سبزی و تازگی بره. خوب من از الان نمیتونم چون همه چی بوی زندگی میده هنوز. تازه می خوام یه بحران و پشت سر بزارم...
 
تورو خدا نیا... وقتی خوابیدم دوست ندارم دیگه ازت خبری باشه خوب؟
 
آهای د ل ت ن گ ی خوب حرف گوش کن دیگه. باشه!
 
خیلی دلم گرفته .. خ ی ل ی  زیاد. 
 
 
پ.ن: ندارد.
 
 
 
 

ساز عشق

 
۲ روزی بود که اصلا حوصله کامپیوتر و نداشتم و حتی روشنشم نکردم چه بخواد که وسوسه ام بشم و بیام اینجا بنویسم. خیلی وقته که بی حوصله شدم شایدم کم حوصله شایدم افسرده یه چیزیم هست!
ن م ی د و ن م ...
 
وای همین الان که دارم می نویسم ازین آدمای دل خجسته! توی خیابون داره می خونه .. انگار میکروفن  کار گذاشته .. همیشه واسم سوال بود چرا آکاردئون اینقدر صداش زیاده!! کی می دونه و می تونه منو از این جهالت دوران بچگیم خلاص کنه!!! ولی دوست دارم خیلیم دوست دارم ...
 
 
تازه طرف یه لهجه خاصیم داره. وای که چقدر احساس خوبی بهم میده .. درسته شاید واسش یه شغل باشه اما فکر می کنم الان داره با تمومه احساس و از ته دلش می زنه و می خونه ... 
 
خوش به حالش! مگه نه!
                                        
دل خوش سیری چند!!! راستی چرا میگن سیری! شاید کیلویی باشه! شایدم مثه چاقاله بادوم نوبرونه اس که سیری قیمت جون آدمیزاده .. ولی همون و دیدی یه سیرش چقدر می چسبه!!! الان آب از دهنم به اندازه آبشار نیاگارا سرازیر شده.  بگذریم...
 
راستی جمعه توی کلاس استادمون از کارم خیلی خوشش اومد و رندرهامو برداشت به قول خودش ببره بکوبه تو دهن بعضیا ..
 
پ.ن:     راستی نگین این پسره چقدر فراموشکاره  
             یادم نرفته راجع به اون عکس و پست بنویسم اما فعلا باید فکر کنم ...
 
 
 

پروژه پانزدهم

حدودا ۴ ماه هست که جمعه یه خواب درست حسابی نکردم. تازه ساعت ۶ صبح باید پاشم یه دوش بگیرم تا ساعت ۱۲ و نیم ام زل بزنم به کامپیوتر!
 
خیلی تو طول هفته کم جلو کامم!!! .
 
دیگه دارم از هرچی کامپیوتره بدم میاد ... همیشه وقتی خونه بودم از صبح تا شب جلوش می نشستم کلی کار می کردم مثلا کلیپ فلش می ساختم با کلی دانلود و ....   
 
به هر حال دیگه حدودا یه ماه بیشتر از کلاسم نمونده و کلا ۴ هفته دیگه جمعه نمی تونم مثه آدم بخوابم... هفته پیش یکمی واسم ضد حال بود چون قراره چندتا از دوستام تو این کلاس با استاد مرادی خصوصی کار کنن و دیگه آخره 3D بشن .. ولی حیف من نه وقتشو دارم نه پ و ل .... وگرنه خودم ته استعدادم و همیشه کلی از طرف استادمون تشویق شدم و سعی کردم بهترین باشم ...
 
 
آخرین کار های  3D م بعد از یه جلسه یادگیری ماده و متریال
 
 
 
 
پ.ن: هیچ کی انگار اینجارو نمی خونه...... 
 
 
 

Feel Sad

 
 

مثل اونو از کجا بیارم!!!

 
 
یکی بهش زنگ بزنه بگه هنوز تو فکرشم
بگه هنوز مثله قدیم ناز نگاشو می کشم
 
یکی بهش زنگ بزنه بگه که میمیرم براش
بگه هنوزم عاشقم عاشق اون طمع لباش
 
بهش بگید اگه یه روز نبینمش دق می کنم
دل و براش قربونی با دلیل و منطق می کنم
 
بهش بگید اگه بخواد همیشه عاشق می مونم
تمومه شعرام و براش با اشک و هق هق می خونم
 
 من بی اون تمومه کارم آخه مثله اونو از کجا بیارم!
 
بهش بگید اگه بخواد دنیا رو آتیش میزنم
اونی که عاشق دوتا چشای آبیشه منم ...
 
بهش بگید که همه چیز بهم میریزه وقتی نیست
اگه نباشه حتی مردن دیگه کار سختی نیست ...
 
 من بی اون تمومه کارم  آخه مثله اونو از کجا بیارم!
 من بی اون تمومه کارم  آخه مثله اونو از کجا بیارم! ...
 
مثله اونو از کجا بیارم !!!
 
 
پ.ن: یادم نرفته که پست قبلی چی گفتم ولی امروز اصلا حوصلشو ندارم ...
اینم آهنگ شعر بالا که دانلود کنید و گوش بدید و شاید مثل من لذت ببرید
 
دانلود موزیک  :   
کیفیت 128 کیلوبایت بر ثانیه    |    کیفیت 48 کیلو بایت بر ثانیه
------------------------------------------------------------------------
 
 

آغوشت

 
 
 
                          دلم می خواد بیام پیشت                        بزارم سر روی دوشت
 
                          بگم می میرم از عشقت                         برم گم شم تو آغوشت
 
                          من و تو زیر بارون بود                              به جون هم قسم خوردیم
 
                          تو چشم هم نگاه کردیم                          نگاه کردیم از عشق مردیم
 
 
 پ . ن : لابد میگین این پسره چه بد سلیقه اس!
 این چه عکسیه که انتخاب کرده؟؟؟
زود قضاوت نکنین این عکس واقعا پر معنیه
تو پست بعدی بهتون میگم علت انتخابشو ....
 
 
 

روان پریش خود افسرده مزمن!!!

 
خیلی خسته شدم! میفهمی! آهای با توام روتو اینور کن ببینم! اصلا برو جلوی آئینه! جدیدا رفتی یه نگا به ریختت بندازی؟ دیدی چقدر ناله شدی؟ دیگه نمی خوای یکم به سر و وضعت برسی؟ اون موها چیه مثه بز اخوش!!!! خوب برو مرتبشون کن! یکم شاداب باش!
 
چیه باز آهنگ چاوشی گذاشتی! که واست ناله کنه توام بری تو خودت! دنبال چی میگردی تو خودت! چیز جذابی نکنه پیدا کردی! نکنه دوباره توهم زدی! واییییییی نگو که احساس می کنی جذابی!!! داره حالم دیگه بهم می خوره ها بس کن ... یکم به دورو برت نگا کن! دیگه کسیم مونده مگه!
 
اهان یادم نبود یه ۴ - ۵ سال پیش رفتی دکتر چشم .. واسه همونه.. میگم تو اینجووری نبودی پس بگو چشمت ضعیف شده آخی الهی فدات بشم میگن چشات شیطونه یکمی برق داره پس چرا خودت شیطون نیستی! نکنه دوگانگی شخصیتی داری؟ شایدم یه بیماری جدید کشف شد معروف شدی! دوست داری تو مرض اولین نفر باشی! حال میده ها! مثلا مثه اولین کسی که از ایدز مرد... حالا کی میدونه کی بود!؟؟  توام اولین روان پریش خود افسرده مزمنی !!! شایدم تضمینی!!
 
می بینی یه چیزم می خوای بنویسی گیج می زنی همش! چیه آخه این ادبیات! خوب یه چیز بگو همه خوششون بیاد یکم جوک و اس ام اس بزار بابا! نه اصلا اهنگ بزار! ۶ و ۸ سوسکی مان خز !! نه نه یه مقاله علمی بزار هرکی بیاد سرچ کنه این مزخرفاتتم بخونه! خوبه!
 
خودتو یکم دوست داشته باش! یکم به خودت علاقه نشون بده! دوس داری یکم نصیحتت کنم! مثه یه پیرزن ۱۰۰ ساله! اصلا برو کتاب بخون! اعتماد به نفس در سه روز! ترک اعتیاد تضمینی؟ بالاخره یه کاری کن دیگه ریختتو نبینم ....
 
 
پ.ن: بدون شرح!
 
 
 

What about now

 
Shadows fill an empty heart
As love is fading,
From all the things that we are
But are not saying
Can we see beyond the stars?
And make it to the dawn?

Change the colors of the sky
And open up to
The ways you made me feel alive,
The ways I loved you
For all the things that never died,
To make it through the night,
Love will find you

What about now,
What about today,
What if you’re making me all that I was meant to be,
What if our love never went away,
What if it’s lost behind words we could never find,
Baby, before it’s too late,
What about now.

The sun is breaking in your eyes
To start a new day
This broken heart can still survive
With a touch of your grace
Shadows fade into the light
I am by your side,
Where love will find you

Now that we’re here,
Now that we’ve come this far,
Just hold on
There is nothing to fear,
For I am right beside you.
For all my life,
I am yours.
 

 

افسردگی!

 
نمی دونم که امروز باید از کجا شروع کنم . ذهنم آشفته بازار شده. کارم و آینده شغلیم خیلی داره اذیتم میکنه نمی دونم باید چیکار کنم! بعد از اینکه با کلی ذوق و شوق از طرف همین شرکتی که توش هستم رفتم کلاس 3D و سعی کردم بهترین شاگرد کلاسمون بشم خیلی اتفاقها افتاد مدیران شرکت زدن به تیپ هم بعد از ۱۷ سال دوستی قراره شراکتشون رو تموم کنن البته واسه اونا که مشکلی پیش نمیاد یکیشون عشق اروپاس و می خواد بره اون ور یکی دیگشونم که سرمست ازدواج البته با کلی سابقه کار و تجربه و اعتماد به نفس. مدیر عاملمونم که خیلی باهوشه و همه چیزش رو برنامه اس و از الان شغل و حتی حقوق آیندش رو می دونه... اینجوری فقط من میرم سر خونه اولم دیگه الانم گرافیک و فتو شاپم هم چون زیاد کار نکردم بی فروغ شدن ... اما  فقط  قابلیت جدیدم یعنی 3D تنها امیدمه...
 
شاید باید بازم یه تغییری تو زندگیم بدم ... نمی دونم
 
امروز برام روز خوبی نبود ... من همیشه کاری رو که بهم دادن سعی کردم که به نحو احسن و خیلی تند و تیز انجام بدم با اینکه طبق معمول کاری که حداقل ۳ ۴ روز زمان می بره امروز حدودا ۹۰ درصدش رو تموم کردم و مثل همیشه کلی سلیقه به خرج دادم اما وقتی مدیرمون اومد حتی یه نگاهم نکرد بهشون تازه گفت:
تموم  نشد؟
 
 
بعدش که اومدم خونه داشتم تلویزیون نگاه می کردم یه برنامه بود راجع به افسردگی یکم که گوش دادم به دکتره! یه شباهتهایی با کسی که افسرده اس پیدا کردم... نکنه افسرده شده باشم!
 
پ . ن:  راستی ببخشید دیروز نتونستم بیام نت  اینجا بنویسم!
 
 
 

شروعی دوباره

 
به زودی می خوام اینجا راجع به داستان زندگی و گذشته خودم بنویسم و بنویسم که دوباره نوشتن درونم زنده بشه.. همیشه بدی وبلاگ اینه تا صفحه مطلب جدید میاد جلو چشمت هرچی می خواستی بنویسی فراموش میشن انگار یهو تلسم میشی افکارت از هم گسیخته میشه.. درست مثل الان که می خواستم مثله قدیما یه عالمه تایپ کنم.. دلم هم واسه اون روزا تنگ شده و هم دوست ندارم حتی یه ثانیش برگرده .. امیدوارم بتونم حداقل تو وبلاگ نویسی به اون دوران برگردم ..الانم خیلی دغدغه های ذهنی دارم که دوست دارم یه جایی بنویسمشون و خالی بشم که به زودی شروع می کنم.
 
درسته این وبلاگ بازدید کننده آنچنانی نداره (جز خودم (ازون زبون ۲ متری های یاهو! آها ایشون -->  
که خدا متراژشو زیاد کنه (آممین) ) اما می نویسم تا کم کم دوستان جدیدی پیدا کنم..
 
واسه امروز بسه سعی می کنم هر روز آپ شم و از اتفاقات همون روز بنویسم...
 
 

اسیر

 
 
       به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد          ----         عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
       غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد         ----          دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
 
 
پ.ن: این شعر خیلی خیلی قدیمیه اما من عاشقشم...