دیگری...
باز با آن دیگری دیدم تو را
جای قهر و اخم! خندیدم تو را
باز گفتی اشتباهت دیده ام
گفتمت باشد! بخشیدم تو را
***
باز هم این قصه ات تکرار شد
با رقیبان رفتنت انکار شد
آنقدر رفتی که دیگر قلب من
از تو و از عشق تو بیزار شد
***
تو را دیگر نمی خواهم
مگو دیوانه می باشد
که دیگر خانه ات
همچون مسافرخانه می باشد
***
آن رقیبان یک شبت می خواستند
ذره ذره پاکی ات می کاستند
شب به مهمان خانه ات مهمان شدند
صبح اما از برت بر خواستند...
***
آمدی گفتی پشیمانی دگر
تا همیشه پاک میمانی دگر
اندکی از قول تو نگذشته بود
باز رفتی با رقیبانی دگر ...
پ . ن : مجبور شدم باز آپ شم چون یه آهنگ قدیمی که عاشقشم و باز گوش کردم بعد مدت ها و دلم نیومد اینجا ننویسم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۲۳ ساعت توسط پسر پاییزی
|
دست نوشته های پسر پائیزی +