باز با آن دیگری دیدم تو را      
 
جای قهر و اخم! خندیدم تو را
 
باز گفتی اشتباهت دیده ام     
 
گفتمت باشد! بخشیدم تو را
 
***
 
باز هم این قصه ات تکرار شد   
 
با رقیبان رفتنت انکار شد
 
آنقدر رفتی که دیگر قلب من  
 
 از تو و از عشق تو بیزار شد
 
***
 
تو را دیگر نمی خواهم
 
مگو دیوانه می باشد
 
که دیگر خانه ات
 
همچون مسافرخانه می باشد
 
***
 
آن رقیبان یک شبت می خواستند
 
ذره ذره پاکی ات می کاستند
 
شب به مهمان خانه ات مهمان شدند
 
صبح اما از برت بر خواستند...
 
***
 
آمدی گفتی پشیمانی دگر
 
تا همیشه پاک میمانی دگر
 
اندکی از قول تو نگذشته بود
 
باز رفتی با رقیبانی دگر ...
 
 
  پ . ن : مجبور شدم باز آپ شم چون یه آهنگ قدیمی که عاشقشم و باز گوش کردم بعد مدت ها و دلم نیومد اینجا ننویسم