کار و سال نو!

سلام! 
 
اونجا بوی عید میاد!؟
 
چند سالی هست که این ورا بوی عید نمیاد! یا اینکه میاد و من نمی فهمم!
 
یا شایدم یادم رفته چه بویی می داد!
 
یکی می گفت عید واسه بچه هاس! شایدم حق با اون دوستمونه!
 
نمی دونم...!
 
به هر حال داره عید و سال نو میاد!
 
من هستم و دوباره دارم مینویسم! البته این آخرین باره توی سال کهنه!
 
از ۲ ماه پیش تا امروز اتفاقای زیادی نیوفتاد اما یه اتفاق خیلی مهم افتاد که اونم این بود بعد از حدودا دو ماه بیکاری کاملا اتفاقی یه کار نسبتا خوب پیدا کردم و یه ماهی هست که مشغول شدم! البته داستان داره که دوست دارم اینجا بنویسم:
 
آخرین روز ماه بهمن بود که کاملا از پیدا کردن کار ناامید! اومده بودم نت یکم بگردم دنبال اگهی های اینترنتی! حدودا ساعت ۱۲ شب بود! یکی از دوستام توی مسنجر آنلاین شد و منم چون فقط ایشون! بودن بهش پی ام دادم و شروع کردیم به چت! بعد از یکم صحبت. بحث رفت توی کار و بار و اینجور چیزا! که منم یه عالمه از ییکاری و مصاحبه هایی که این مدت رفتم و نشد استخدام بشم براش تعریف کردم!
 
خلاصه کلی آه و ناله کردم و شاکی از این مملکت و ... که دوستم گفت یه ایمیل برام اومده! راجع به استخدام گرافیست وب ! می خوای برات بفرستم فرمش و پر کن! حالا فرض کنین ساعت ۲ نصف شب شده بود! منم که تا دلتون بخواد توی این مدت فرم پر کرده بودم یا ایمیل زده بودم! دوست داشتم که خفش کنم! اما ازونجایی که کمی رو در بایستی داشتم باهاش! با کلی اکراه فرم و پر کردم و ارسال زدم!
 
جالبیش این بود بعد از ارسال فهمیدم که این فرم مربوط به شرکت پیک برتر هستش و از اینکه یه شرکت کاملا معروف و معتبره کلا مایوس شدم! و به فحشهای دلم به دوستم افزودید! یعنی افزوده شد!
 
بالاخره اون شب هم گذشت! فردای اون روز از یه شماره ۵ رقمی بهم زنگ زدن! منم فکر کردم ایرانسلی تبلیغی چیزیه! جواب دادم و یه آقای مودب! به نام جوادی! گفت که از پیک برتر تماس می گیرم و فلان! داشتم شاخ در میاوردم! گفت که براشون نمونه کار ایمیل کنم و منتظر تماس واسه مصاحبه بمونم...
 
فردای اون روز با یه شرکت مهندسین مشاور برای مسئول دفتری و این چیزا! قرار یه مصاحبه داشتم. توی راه بودم که دوباره از اون شماره ۵ رقمی باهام تماس گرفتن! این دفعه یه خانم بود... جواب دادم و گفتم که توی راهم و امکان یادداشت و این چیزا رو ندارم اونم گفت حتما تماس بگیرم چون آدرس و بگیرم و فردا برم برای مصاحبه!!! وای خدا! اصلا نفهمیدم چه جوری مصاحبه با شرکت مشاور تموم شد! و  اومدم خونه زنگ زدم و آدرس گرفتم و .... بگذریم!
 
فرداش با برادرم شاهین رفتم مصاحبه! ... وقتی که رسیدیم! مواجه شدیم با یه ساختمون به نام  ساختمان پیک برتر! با ۵ یا ۶ طبقه و چندین واحد! وقتی داخل رفتیم! پرسیدم که باید برای استخدام کجا برم! که راهنماییم کردن! رفتیم داخل انگار روزانه هزاران نفر واسه استخدام میومدن! منشی اونجا پرسید که برای گرافیست اومدین! منم گفتم نمی دونم! آقایی به این نام تماس گرفتن و ... منشی یکم فکر کرد و گفت ما اینجا ۴ یا ۵ نفر بنام جوادی! داریم!
 
گفتم که نمیدونم من از طریق فلان سایت فرم پر کردم و ... که یه دفعه منشی خندش گرفت و گفت: آهان آقای بقایی!!! جان! انگار تابلو شده بودم و خودم خبر نداشتم! بالاخره راهنماییم کرد که برم ساختمون روبرو طبقه دوم! خیالم تا حدودی راحت شد! رفتیم ساختمون روبرو که درش باز بود و رفت و اومد ازش هم انگار زیاد میشد!!! داخل ساختمون شدیم و رفتیم طبقه دوم! یه در شیشه ای داشت! رفتم تو و گفتم اومدم برای استخدام! یه آقایی اونجا بود! گفت دیر اومدین! برین شنبه ساعت ۸ اینجا باشین!
 
منو می گی! داشتم واقعا دیوونه می شدم! دیگه داشتم از در میومدم بیرون که یهو صدام زد و گفت! برای چه کاری اومدی مصاحبه! که منم تعریف کردم که آقای فلانی تماس گرفتن و گفتن بیا! که همون لحظه یه آقای عینکی! وارد شد! که پرسید شما با آقای بقایی قرار گذاشتین! تازه فهمیدم ایشون مستر جوادی تشریف دارن!!!
 
ب گ ذ ر ی م!
 
بالاخره نمونه کارام و نشون دادم و یکمی حرف زدیم! آقای جوادی هم ازم و کارم خوشش اومد انگار! . قرار شد براشون یه نمونه کار همون جا انجام بدم ! ولی چون شاهین بیرون بود و خیلی معطل شده بود گفتم که شنبه صبح میام واسه نمونه! رفتارش یه جوری بود که انگار استخدام شدم و نمونه کار یه کار سوری و تشریفاتی بود!
 
خیلی طولانی شد! خسته شدم! ...
 
بالاخره قرار شد ۱۰ روزی آزمایشی برم ... بعد از یه ماه کار! چهارشنبه هفته پیش اولین حقوقم و گرفتم پنجشنبه هم که روز آخر کاری بود آقای جوادی گفت تو سال آینده باهات قرارداد می بندیم و ...
 
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاخیش تموم شد ....
 
 
 
  
پ ن: 
 
 
 
 پیشاپیش فرارسیدن سال نو! سال ۹۰ مبارک
 
 ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
 

نقدی بر آلبوم حریص - چاوشی

   
 
نقدی بر آلبوم حریص از محسن چاوشی | منبع:  taksong.net    
                
 آلبوم حریص کاریست جدید از محسن چاوشی که این روزها روی پیشخوان هر فروشگاهی چشم نوازی می کند. این آلبوم توسط شرکت تصویر دنیای هنر به بازار موسیقی عرضه شده است. سبک و صیاق چاوشی در این آلبوم نسبت به آلبوم های پیشین تغییر خیلی زیادی را نشان نمی دهد و این موضوع بیانگر  تمایل  وی برای حفظ خط مشی، در همین ژانر از موسیقی پاپ است. صدای چاوشی نیز با رنگ خاصی که دارد همسو و هم جهت با این محتواست. بعد ازاین مقدمه کوتاه به بررسی موشکافانه این اثر می پردازیم.
 
 
قطعه اول:  آهنگ در سبک تکنو ترانس ساخته شده در ریتم 2/4 است. ملودی خواننده بدون مقدمه در ابتدای کار شروع می شود و باحرکت رو به بالا تا یک اوج نسبی پیش میرود و در ادامه ملودی با یک افکت خاص تزیین می شود بعد از پایان این تم بیان اصلی شعر ارائه میشود. در ادامه واریه هایی از تم اصلی به گوش می رسد و قطعه با تکرار بیان اصلی شعربه پایان می رسد. در این قطعه تنوع هارمونیک خیلی به چشم نمی خورد و فقط از دردرجات اصلی تونالیته استفاده شده است. مدولاسیون نیز وجود ندارد. ولی با همه اینتوضیحات قطعه با استفاده از تکرار موتیف های واحد، وحدت(Unity ) تماتیک  را تا حدودی داراست.
 
 
قطعه دوم: قطعه با ساز بادی سنتی شروع می شود و خواننده در رژیستر پایین تم را ارائه می کند در ادامه با سکوانس، اوج ارائه می شود و با تضادی که از لحاظ تماتیک و رنگ صدای این رژیستر از صدای خواننده ایجاد گردیده کشش لازم در اوج ایجاد می شود. در این میانه صدای باران و گیتارالکتریک ذهن را برای بازگشت به ابتدای قطعه آماده می کند. در این قطعه ملودی سازبادی دیگر شنیده نمی شود و فقط در ابتدا وجود دارد این موضوع ضرورت وجودی ساز بادی سنتی را زیر سوال می برد و این سوال را در ذهن ایجاد می کند که چرا این ملودی که البته از تم اصلی هم دور است در ابتدای قطعه نواخته می شود. آهنگساز باید برای انتخاب ساز ها منطق و استدلال درستی داشته باشد و از این موضوع هدفی را دنبال کند و در پایان، باید به آن هدف نایل شود و در غیر صورت، اتفاقی که می افتد این است که یک سری تم ها را بین یک سری صدا ها تقسیم شده است و این کار نیازی به علوم مرتبط با آهنگسازی ندارد و امروزه به کمک رایانه و نرم افزارها این کار حتی بدون دخالت انسان می تواند صورت بگیرد. ما قبلا درموردتفاوتهای انسان وماشین در مقدمه نقد وبررسی آلبوم خشایار اعتمادی صحبت کرده ایم.بنا بر این، این شخص یک اپراتور صداهاست نه یک آهنگساز خوش فکر و با ذوق.
 
 
قطعه سوم: این آهنگ در ریتم آشنای 6/8   ساخته شده و تکرار موتیف ها، وحدت تماتیک را  برای این آهنگ به ارمغان می آورد.ملودی خواننده نیز تمی مشابه دارد و تا پایان قطعه بدون تغییر باقی می ماند.
 
 
قطعه چهارم: نام این قطعه بوف کور است.بوف کور نام رمانی از صادق هدایت، شاهکار ادبیات مدرن ایران است که در اینجا مقدمه کوتاهی از این رمان برای آشنایی خوانندگان نقل میکنم:
 
...ماجرا از اینجا آغاز می‌شود که روزی راوی از سوراخ پستوی خانه‌اش(که گویا اصلاً چنین سوراخی وجود نداشته‌است) منظره‌ای را که همواره نقاشی می‌کرده‌استمی‌بیند و مفتون نگاه دختر (اثیری) می‌شود و زندگی‌اش به طرز وحشتناکی دگرگون می‌گرددتا اینکه مغرب‌هنگامی دختر را نشسته در کنار در خانه‌اش می‌یابد. دختر چندهنگامیبعد در رخت‌خواب راوی به طرز اسرارآمیزی جان می‌دهد. راوی طی قضیه‌ای موفق می‌شودکه چشم‌های دختر را نقاشی و آن را لااقل برای خودش جاودانه کند. سپس دختر اثیری راقطعه قطعه کرده داخل چمدانی گذاشته و به گورستان می‌برد. گورکنی که مغاک دختر راحفر می‌کند طی حفاری، گلدانی می‌یابد که بعداً به راوی به رسم یادگاری داده می‌شود.راوی پس از بازگشت به خانه در کمال ناباوری درمی‌یابد که برروی گلدان یک جفت چشم درست مثل آن جفتچشمی که همان شب کشیده‌بود، کشیده شده‌است . ..(منبع : سایت ویکیپدیا)
 
 با این مقدمه به بررسی قطعه چهارم ازآلبوم حریص می پردازیم. موضوع این ترانه اشاره واضحی به داستان بوف کور ندارد، ولی شباهتهای کمرنگی دیده می شود. در ملودی خواننده گلیساندو های پر بیانی طراحی شده است که با توجه به مفهوم ترانه به هرچه بهتر ارائه کردن محتوای تراژیک کمک شایانی کرده است. گردش ملودی نیز در این آهنگ مناسب است. هارمونی کماکان در درجات اصلی گردش می کند و هنوز طراحی مدولاسیونی  دراین قطعات مشاهده نمی شود. با توجه به هماهنگی محتوای ملودیک و هارمونیک و محتوای ترانه این آهنگ از قطعات خوب این آلبوم محسوب می شود.
 
 
قطعه پنجم: این آهنگ با مقدمه ای ازتکنوازی گیتار شروع می شود و با  صدای هیاهوی مردم ادامه می یابد سپس با هجای "له" که البته نمونه ای  آماده است، ادامه می یابد این تناقض بین صدای  هیاهوی شادی مردم و ترانه ی در حال خواندن زیبایی خاصی به این قطعه بخشیده است. این آهنگ مخلوطی از تم های اسپانیایی،ترکی ، و فارسی است. در پایان صدای خواننده با همخوانی مردم پایان می گیرد.
 
 
قطعه ششم: آهنگ ششم که نام آلبوم را نیز یدک می کشد، یک آهنگ در سبک تکنو ترانس است. در این  قطعه سکوانس های تونال برای ترجیع بند ترانه انتخاب شده که البته انتخاب هوشمندانه ایست. در مورد هارمونی و وحدت تونال وتماتیک نکته خاصی قابل ذکر نیست.
 
 
قطعه هفتم: مقدمه شامل فضا سازی با گیتار و پیانو است. ملودی خواننده با ارپژ هایی از پیانو و در ادامه با استاکاتو های سازهای زهی ادامه می یابد. در هارمونی، یک آکورد مینور توسط آلتراسیون درجه سوم آنبه تونالیته ماژور وارد می شود. این یک مدولاسیون به تونالیته ماژورِ همنام است واز این طریق میتوان از do minor  به do major تغییر تونالیته داد. این اتفاق در جهت بیان محتوای این ترانه می افتد و بیان شیوایی را سبب می گردد. ملودی در ادامه به تونالیته اصلی باز می گردد و برای تکرار آماده می شود.
 
 
قطعه هشتم: این آهنگ نز در سبک تکنو ترانس است وبا افکت های بسیاری از صدای بوق و خنده گرفته تا صدای هیاهو و آمبولانس،تزیین شده است. ملودی البته بسیار آشناست. تمی از دهه های پیشین موسیقی ترکی استانبولی که به علت آشنایی اکثر خوانندگان این مقاله با آن از ذکر نام آن خودداری می کنم.
 
 
قطعه نهم: آهنگ به بیان خاطرات کودکی میپردازد و برای این منظور از صدای بلز در ابتدا استفاده می کند. در این قطعه سولوی ویولن نیز در بیان این خاطرات موثر است.
 
 
قطعه دهم: قطعه با سولوی هارمونیکا آغاز می شود که این سبک ازنوازندگی یادآور موسیقی غرب (تگزاس) است. این موضوع با محتوای ترانه همخوانی ندارد خصوصا که در ادامه تکرار نمی شود.
 
 
قطعه یازدهم: آهنگ با صدای خواننده آغاز وبا پیانو همراهی می شود. در ادامه ساز سه تار فضایی عرفانی را به گوش می رساند.
 
 
 

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا


کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا  فقط ۱۲ کلمه است
 
 
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند !!؟
 
 
 

ثروت کوروش کبیر


زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت:
 
چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟
 
کوروش گفت:
 
اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟!  
 
کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.

کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت:
 
برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.
 
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوش‌شان رسانید.

مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند.
 
وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.

کوروش رو به کزروس کرد و گفت:
 
ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم.
 
زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند
 
مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!
 
 
 پ ن:  لطفا از متن فوق تفسیر سیاسی نکنید ...
 
 

چه مرگته دل من !؟

 
 
بگو چه مرگته که دوباره می خونی ...
 
دوباره بی فایدس. خودت که می دونی
 
 
 
بگو چه مرگته که بازم پر از حرفی
 
سراپا آتیشی تو این شب برفی
 
 
 
هنوز منتظری بیاد و یار تو شه
 
بهار تو مرده دلت چقدر خوشه
 
 
 
پرنده ای اما اسیر کوچ خودت
 
همیشه هم میرسی به هیچ و پوچ خودت
 
 
 
نگاه به آئینه بکن چقدر شکسته شدی
 
شکستنت! اما چه بد شکسته شدی
 
 
 
سحر تو راهه و تو دوباره بی تابی
 
چه مرگته دل من؟ چرا نمی خوابی؟
 
 
 
نگو بهار چی شده پرنده ی غمگین !!!
 
برای هیشکی نخون به پای هیشکی نشین
 
 
» متن ترانه پرنده ی غمگین (ترانه سرا : حسین صفا | خواننده : محسن چاوشی )
 
 
 
پ ن:   آلبوم جدید چاوشی اومده! خیلی دوسش دارم حتما بخرید ...
 
خواهش می کنم دانلود نکنید!  فقط کاور آلبوم و گذاشتم.