تو فقط بگو نمیری ...

 
 
دیگه اشکامو بهت نشون نمی دم             جای نقاشی هاتم تکون نمیدم 
دیگه هر چقدر کنار من نباشی             به خودم اجازه جنون نمیدم
 
 
دیگه روی میز برات گل نمیذارم            ادای مجنونا رو هم در نمیارم  
هرچی خاک نشسته باشه تو اتاقت            به خدا یه ذره شم بر نمی دارم 
 
 
نمی خوام برام بمیری   تو فقط بگو نمیری ...
 
 
دیگه نامه های بازم نمی خونم            شبا که دیر کنی بیدار نمی مونم 
تو بخوای به هیچ کسی چیزی نمی گم            نمی گم چشمای تو کرده دیوونم 
 
 
دیگه از تو هیچ سوالی نمی پرسم            بی خبر می مونی از شبای غصه م 
دیگه هرچی اتفاق بد بیفته            نمی تونی بخونی از توی قصه م
 
 
دیگه راه به راه برات گل نمی چینم            شب تا صبح خواب چشاتو نمی بینم 
شبا که با قهوه و غصه بیداری            حتی بیصدا کنارت نمی شینم
 
 
نمی خوام برام بمیری   تو فقط بگو نمیری ...  بگو نمیری ...
 
 

  • متن ترانه: بگو نمیری 
  • خواننده: بنیامین باران
  • ترانه سرا: مریم حیدرزاده
  •  

  • دانلود موزیک:
     MP3  320    Begoo Nemiri      |     MP3  128   Begoo Nemiri

     

  • لعنت به من

     
    لعنت به من چه ساده دل سپردم
    لعنت به من اگر واسش می مردم
     
    دست منو گرفت و بعد ولم کرد ...
    لعنت به اون کسی که عاشقم کرد
     
    یکی بگه که ماه من کی بوده!
    مسبب گناه من کی بوده!
     
    سهم من از نگاه تو همین بود
    عشق تو بدترین قسمت بهترین بود
     
    تو دل بارون منو عاشقم کرد
    بین زمین و آسمون ولم کرد
     
    یکی بگه چه جوری شد که این شد!
    سهم تو آسمون و من زمین شد...
     
     
  • متن ترانه: لعنت به من
  • خواننده: مازیار فلاحی 
  •   
  • دانلود موزیک:

    MP3  320   Maziar Fallahi - Lanat Be Man
  • بچه که بودیم...

     
    بچه که بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا... خانوم رضایی،

    می گفت: شما... ما هم می گفتیم: ما؟

    می گفت: بله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبن تر بشین!

    مام می رفتیم عقب. بعد می گفت: یکم عقب تر!

    ماهم تا نزدیکای در ورودی می رفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشوننده!

    یه همچین اسکلایی بودیم ما...
    ..................................................................................................................................
     
    مدرسه: سه سیب داریم، دو تای دیگر از علی می گیریم، حالا چندتا سیب داریم؟

    مشق شب: اگر یک هندوانه سه کیلویی را بین پنج نفر تقسیم کنیم به هر یک چه مقدار می رسد؟

    امتحان: علی 12 موز دارد، قطار او هفت دقیقه تاخیر دارد، وزن خورشید را حساب کنید!
     
    ..................................................................................................................................
     
    ای کاش الانم مثل بچگی بزرگترین نگرانیم این بود که وقتی آدامس می خرم عکسش تکراری نباشه...!
     
    ..................................................................................................................................
     
    تو «اسم فامیل»، سر غذا دعوامون می شد می رفتیم پیش بزرگ ترها تاییدیه می خواستیم که مثلا شهادت بدن گیلاس پلو داریم یا نه!
    موز پلو حتی...!
    ..................................................................................................................................
     
    ما بچه بودیم یه بازی بود به نام: «همه ساکت بودند ناگهان خری گفت»... صدبرابر پلی استیشن 3 لذت داشت!
    ..................................................................................................................................
     
    استاد: وقتی بزرگ شدی چه می کنی؟ شاگرد: ازدواج!
    استاد: نخیر منظورم اینه که چی می شی؟ شاگرد: داماد!
    استاد: اوه! منظورم این است وقتی بزرگ شدی چی به دست می آری؟ شاگرد: زن!
    استاد: بله! وقتی بزرگ شدی برای پدر و مادرت چی می گیری شاگرد: عروسی می گیرم!
    استاد: پسر جان پدر و مادرت در آینده از تو چه می خوان؟ شاگرد: نوه!

     

    دوراهی

    یکی از دوراهی های زندگی
     
    وقتی است
     
    که نمی دانید
     
    در شیشه ای مقابل تان را
     
    باید «بکشید» یا «فشار دهید» !