امشب

امشب

از آن شب هایی است که

دلم هوای آغوشت را کرده

افسوس،

که جز پاهای بغل کرده ام

مهمان دیگری ندارم

 

کاش باران بگیرد ...

 
کاش باران بگیرد...
 
کاش باران بگیرد
 
و شیشه بخار کند
 
و من
 
همه ی دلتنگیهایم را
 
رویش "هـــا" كنم
 
و با گوشه ي آستينم
 
همه را يكباره پاك كنم ...
 
و دیگر خلاص...!!!
 
 

آنها

 
امروز به " آنهایی" می اندیشم
 
که روی شانه هایم
 
گریه کردند
 
و نوبت "من" که شد
 
دیگر نبودند...