طراحی تیزر تبلیغاتی

کسب درآمد، اولین تیزری که طراحی کردم:

dot مشخصات تیزر: 

سایز: 480.270 پیکسل

نوع: تجاری

سبک: افکتیو

زمان اجرا: 5 روز کاری


dot برای مشاهده تیزر تبلیغاتی فلش کسب درآمد کلیک کنید

----------------------------------------------------------------------------------------

بخاری البرز، دومین تیزری که طراحی کردم:

dot مشخصات تیزر: 

سایز: 16.9

نوع: انیمیشن

سبک: انیمیشن محیطی با شخصیت پردازی

زمان اجرا: 5 روز کاری


dot برای مشاهده تیزر تبلیغاتی فلش بخاری البرز کلیک کنید


نامرد

کاش تو تقویم روز نامرد هم داشتیم


که بشه به بعضیا تبریک گفت...


Change

If You Dont Like Where You Are.
 
Change it!  You're NOT A TREE ...
 
 

بچه که بودیم...

 
بچه که بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا... خانوم رضایی،

می گفت: شما... ما هم می گفتیم: ما؟

می گفت: بله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبن تر بشین!

مام می رفتیم عقب. بعد می گفت: یکم عقب تر!

ماهم تا نزدیکای در ورودی می رفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشوننده!

یه همچین اسکلایی بودیم ما...
..................................................................................................................................
 
مدرسه: سه سیب داریم، دو تای دیگر از علی می گیریم، حالا چندتا سیب داریم؟

مشق شب: اگر یک هندوانه سه کیلویی را بین پنج نفر تقسیم کنیم به هر یک چه مقدار می رسد؟

امتحان: علی 12 موز دارد، قطار او هفت دقیقه تاخیر دارد، وزن خورشید را حساب کنید!
 
..................................................................................................................................
 
ای کاش الانم مثل بچگی بزرگترین نگرانیم این بود که وقتی آدامس می خرم عکسش تکراری نباشه...!
 
..................................................................................................................................
 
تو «اسم فامیل»، سر غذا دعوامون می شد می رفتیم پیش بزرگ ترها تاییدیه می خواستیم که مثلا شهادت بدن گیلاس پلو داریم یا نه!
موز پلو حتی...!
..................................................................................................................................
 
ما بچه بودیم یه بازی بود به نام: «همه ساکت بودند ناگهان خری گفت»... صدبرابر پلی استیشن 3 لذت داشت!
..................................................................................................................................
 
استاد: وقتی بزرگ شدی چه می کنی؟ شاگرد: ازدواج!
استاد: نخیر منظورم اینه که چی می شی؟ شاگرد: داماد!
استاد: اوه! منظورم این است وقتی بزرگ شدی چی به دست می آری؟ شاگرد: زن!
استاد: بله! وقتی بزرگ شدی برای پدر و مادرت چی می گیری شاگرد: عروسی می گیرم!
استاد: پسر جان پدر و مادرت در آینده از تو چه می خوان؟ شاگرد: نوه!

 

دوراهی

یکی از دوراهی های زندگی
 
وقتی است
 
که نمی دانید
 
در شیشه ای مقابل تان را
 
باید «بکشید» یا «فشار دهید» !
 
 

سال نو

سال نو مبارک
 
 
 
 

کشف و ازدواج!

اگر کریستوفر کلمب ازدواج کرده بود، ممکن بود هیچ وقت قاره آمریکا رو کشف نکنه، چون بجای برنامه ریزی و تمرکز درمور چنین سفر ماجراجویانه ای باید وقتش رو به جواب دادن به زنش درمورد این سوالات می گذروند:

کجا داری می ری؟

با کی داری می ری؟

واسه چی می ری؟

چطوری می ری؟

کشف؟

برای کشف چی می ری؟

چرا تو می ری؟
.
.
.
.

تا تو برگردی من چیکار کنم؟!

می تونم منم باهات بیام؟!

راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟

بده لیستو ببینم!

حالا کی برمی گردی؟

واسم چی میاری؟
.
.
.
.

تو عمدتا این برنامه رو بدون من ریختی، اینطور نیست؟!

جواب منو بده؟!

منظورت از این نقشه چیه؟

نکنه می خوای با کسی در بری؟

چطور ازت خبر داشته باشم؟

چه میدونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟

راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!
.
.
.
.

من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟

مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟

تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!

خودتو واسه خودشیرینی می ندازی جلو؟!

من هنوز نمی فهمم مگه چیز دیگه ای هم برای کشف کردن مونده!

چرا قلب شکسته منو کشف نمی کنی؟
.
.
.
.

اصلا من می خوام باهات بیام!

فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!

خوب دوست دارم اونا هم با هامون بیان!

آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!

خفه خون بگیر!!! تو به عنوان داماد وظیفته!
.
.
.

راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟

'you' and 'I'

How can you "SM_LE" Without "I"?

How can you be "F_NE" without "I"?
How can you "W_SH" Without "I"?
How can you be "FR_END" without"I"?

"I" am very important!

But this 'I' can never achieve S_CCESS without 'U'

and that makes 'you' more important than 'I'."
 

ثروتمند تر از بیل گیتس!

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟

گفت: بله فقط یک نفر.

پرسیدند: چه كسی؟

بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.

گفتم: آخه من پول خرد ندارم!

گفت: برای خودت! بخشیدمش!

سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.


گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!


پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید؟!

بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...


یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛

از او پرسیدم: منو میشناسی؟

گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟

گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.

گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.

جوان پرسید: چطوری؟

گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.
(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)

جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟

گفتم: هرچی که بخواهی!

اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟

بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.

جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!

گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟

گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی.

پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟

جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!

بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست

پ ن: 

سرنوشت زندگیم و به زودی ادامه می دم ...

 

نقدی بر آلبوم حریص - چاوشی

   
 
نقدی بر آلبوم حریص از محسن چاوشی | منبع:  taksong.net    
                
 آلبوم حریص کاریست جدید از محسن چاوشی که این روزها روی پیشخوان هر فروشگاهی چشم نوازی می کند. این آلبوم توسط شرکت تصویر دنیای هنر به بازار موسیقی عرضه شده است. سبک و صیاق چاوشی در این آلبوم نسبت به آلبوم های پیشین تغییر خیلی زیادی را نشان نمی دهد و این موضوع بیانگر  تمایل  وی برای حفظ خط مشی، در همین ژانر از موسیقی پاپ است. صدای چاوشی نیز با رنگ خاصی که دارد همسو و هم جهت با این محتواست. بعد ازاین مقدمه کوتاه به بررسی موشکافانه این اثر می پردازیم.
 
 
قطعه اول:  آهنگ در سبک تکنو ترانس ساخته شده در ریتم 2/4 است. ملودی خواننده بدون مقدمه در ابتدای کار شروع می شود و باحرکت رو به بالا تا یک اوج نسبی پیش میرود و در ادامه ملودی با یک افکت خاص تزیین می شود بعد از پایان این تم بیان اصلی شعر ارائه میشود. در ادامه واریه هایی از تم اصلی به گوش می رسد و قطعه با تکرار بیان اصلی شعربه پایان می رسد. در این قطعه تنوع هارمونیک خیلی به چشم نمی خورد و فقط از دردرجات اصلی تونالیته استفاده شده است. مدولاسیون نیز وجود ندارد. ولی با همه اینتوضیحات قطعه با استفاده از تکرار موتیف های واحد، وحدت(Unity ) تماتیک  را تا حدودی داراست.
 
 
قطعه دوم: قطعه با ساز بادی سنتی شروع می شود و خواننده در رژیستر پایین تم را ارائه می کند در ادامه با سکوانس، اوج ارائه می شود و با تضادی که از لحاظ تماتیک و رنگ صدای این رژیستر از صدای خواننده ایجاد گردیده کشش لازم در اوج ایجاد می شود. در این میانه صدای باران و گیتارالکتریک ذهن را برای بازگشت به ابتدای قطعه آماده می کند. در این قطعه ملودی سازبادی دیگر شنیده نمی شود و فقط در ابتدا وجود دارد این موضوع ضرورت وجودی ساز بادی سنتی را زیر سوال می برد و این سوال را در ذهن ایجاد می کند که چرا این ملودی که البته از تم اصلی هم دور است در ابتدای قطعه نواخته می شود. آهنگساز باید برای انتخاب ساز ها منطق و استدلال درستی داشته باشد و از این موضوع هدفی را دنبال کند و در پایان، باید به آن هدف نایل شود و در غیر صورت، اتفاقی که می افتد این است که یک سری تم ها را بین یک سری صدا ها تقسیم شده است و این کار نیازی به علوم مرتبط با آهنگسازی ندارد و امروزه به کمک رایانه و نرم افزارها این کار حتی بدون دخالت انسان می تواند صورت بگیرد. ما قبلا درموردتفاوتهای انسان وماشین در مقدمه نقد وبررسی آلبوم خشایار اعتمادی صحبت کرده ایم.بنا بر این، این شخص یک اپراتور صداهاست نه یک آهنگساز خوش فکر و با ذوق.
 
 
قطعه سوم: این آهنگ در ریتم آشنای 6/8   ساخته شده و تکرار موتیف ها، وحدت تماتیک را  برای این آهنگ به ارمغان می آورد.ملودی خواننده نیز تمی مشابه دارد و تا پایان قطعه بدون تغییر باقی می ماند.
 
 
قطعه چهارم: نام این قطعه بوف کور است.بوف کور نام رمانی از صادق هدایت، شاهکار ادبیات مدرن ایران است که در اینجا مقدمه کوتاهی از این رمان برای آشنایی خوانندگان نقل میکنم:
 
...ماجرا از اینجا آغاز می‌شود که روزی راوی از سوراخ پستوی خانه‌اش(که گویا اصلاً چنین سوراخی وجود نداشته‌است) منظره‌ای را که همواره نقاشی می‌کرده‌استمی‌بیند و مفتون نگاه دختر (اثیری) می‌شود و زندگی‌اش به طرز وحشتناکی دگرگون می‌گرددتا اینکه مغرب‌هنگامی دختر را نشسته در کنار در خانه‌اش می‌یابد. دختر چندهنگامیبعد در رخت‌خواب راوی به طرز اسرارآمیزی جان می‌دهد. راوی طی قضیه‌ای موفق می‌شودکه چشم‌های دختر را نقاشی و آن را لااقل برای خودش جاودانه کند. سپس دختر اثیری راقطعه قطعه کرده داخل چمدانی گذاشته و به گورستان می‌برد. گورکنی که مغاک دختر راحفر می‌کند طی حفاری، گلدانی می‌یابد که بعداً به راوی به رسم یادگاری داده می‌شود.راوی پس از بازگشت به خانه در کمال ناباوری درمی‌یابد که برروی گلدان یک جفت چشم درست مثل آن جفتچشمی که همان شب کشیده‌بود، کشیده شده‌است . ..(منبع : سایت ویکیپدیا)
 
 با این مقدمه به بررسی قطعه چهارم ازآلبوم حریص می پردازیم. موضوع این ترانه اشاره واضحی به داستان بوف کور ندارد، ولی شباهتهای کمرنگی دیده می شود. در ملودی خواننده گلیساندو های پر بیانی طراحی شده است که با توجه به مفهوم ترانه به هرچه بهتر ارائه کردن محتوای تراژیک کمک شایانی کرده است. گردش ملودی نیز در این آهنگ مناسب است. هارمونی کماکان در درجات اصلی گردش می کند و هنوز طراحی مدولاسیونی  دراین قطعات مشاهده نمی شود. با توجه به هماهنگی محتوای ملودیک و هارمونیک و محتوای ترانه این آهنگ از قطعات خوب این آلبوم محسوب می شود.
 
 
قطعه پنجم: این آهنگ با مقدمه ای ازتکنوازی گیتار شروع می شود و با  صدای هیاهوی مردم ادامه می یابد سپس با هجای "له" که البته نمونه ای  آماده است، ادامه می یابد این تناقض بین صدای  هیاهوی شادی مردم و ترانه ی در حال خواندن زیبایی خاصی به این قطعه بخشیده است. این آهنگ مخلوطی از تم های اسپانیایی،ترکی ، و فارسی است. در پایان صدای خواننده با همخوانی مردم پایان می گیرد.
 
 
قطعه ششم: آهنگ ششم که نام آلبوم را نیز یدک می کشد، یک آهنگ در سبک تکنو ترانس است. در این  قطعه سکوانس های تونال برای ترجیع بند ترانه انتخاب شده که البته انتخاب هوشمندانه ایست. در مورد هارمونی و وحدت تونال وتماتیک نکته خاصی قابل ذکر نیست.
 
 
قطعه هفتم: مقدمه شامل فضا سازی با گیتار و پیانو است. ملودی خواننده با ارپژ هایی از پیانو و در ادامه با استاکاتو های سازهای زهی ادامه می یابد. در هارمونی، یک آکورد مینور توسط آلتراسیون درجه سوم آنبه تونالیته ماژور وارد می شود. این یک مدولاسیون به تونالیته ماژورِ همنام است واز این طریق میتوان از do minor  به do major تغییر تونالیته داد. این اتفاق در جهت بیان محتوای این ترانه می افتد و بیان شیوایی را سبب می گردد. ملودی در ادامه به تونالیته اصلی باز می گردد و برای تکرار آماده می شود.
 
 
قطعه هشتم: این آهنگ نز در سبک تکنو ترانس است وبا افکت های بسیاری از صدای بوق و خنده گرفته تا صدای هیاهو و آمبولانس،تزیین شده است. ملودی البته بسیار آشناست. تمی از دهه های پیشین موسیقی ترکی استانبولی که به علت آشنایی اکثر خوانندگان این مقاله با آن از ذکر نام آن خودداری می کنم.
 
 
قطعه نهم: آهنگ به بیان خاطرات کودکی میپردازد و برای این منظور از صدای بلز در ابتدا استفاده می کند. در این قطعه سولوی ویولن نیز در بیان این خاطرات موثر است.
 
 
قطعه دهم: قطعه با سولوی هارمونیکا آغاز می شود که این سبک ازنوازندگی یادآور موسیقی غرب (تگزاس) است. این موضوع با محتوای ترانه همخوانی ندارد خصوصا که در ادامه تکرار نمی شود.
 
 
قطعه یازدهم: آهنگ با صدای خواننده آغاز وبا پیانو همراهی می شود. در ادامه ساز سه تار فضایی عرفانی را به گوش می رساند.
 
 
 

ثروت کوروش کبیر


زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت:
 
چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟
 
کوروش گفت:
 
اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟!  
 
کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.

کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت:
 
برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.
 
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوش‌شان رسانید.

مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند.
 
وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.

کوروش رو به کزروس کرد و گفت:
 
ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم.
 
زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند
 
مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!
 
 
 پ ن:  لطفا از متن فوق تفسیر سیاسی نکنید ...