افسردگی!

نمی دونم که امروز باید از کجا شروع کنم . ذهنم آشفته بازار شده. کارم و آینده شغلیم خیلی داره اذیتم میکنه نمی دونم باید چیکار کنم! بعد از اینکه با کلی ذوق و شوق از طرف همین شرکتی که توش هستم رفتم کلاس 3D و سعی کردم بهترین شاگرد کلاسمون بشم خیلی اتفاقها افتاد مدیران شرکت زدن به تیپ هم بعد از ۱۷ سال دوستی قراره شراکتشون رو تموم کنن البته واسه اونا که مشکلی پیش نمیاد یکیشون عشق اروپاس و می خواد بره اون ور یکی دیگشونم که سرمست ازدواج البته با کلی سابقه کار و تجربه و اعتماد به نفس. مدیر عاملمونم که خیلی باهوشه و همه چیزش رو برنامه اس و از الان شغل و حتی حقوق آیندش رو می دونه... اینجوری فقط من میرم سر خونه اولم دیگه الانم گرافیک و فتو شاپم هم چون زیاد کار نکردم بی فروغ شدن ... اما فقط قابلیت جدیدم یعنی 3D تنها امیدمه...
شاید باید بازم یه تغییری تو زندگیم بدم ... نمی دونم
امروز برام روز خوبی نبود ... من همیشه کاری رو که بهم دادن سعی کردم که به نحو احسن و خیلی تند و تیز انجام بدم با اینکه طبق معمول کاری که حداقل ۳ ۴ روز زمان می بره امروز حدودا ۹۰ درصدش رو تموم کردم و مثل همیشه کلی سلیقه به خرج دادم اما وقتی مدیرمون اومد حتی یه نگاهم نکرد بهشون تازه گفت:
تموم نشد؟ 

بعدش که اومدم خونه داشتم تلویزیون نگاه می کردم یه برنامه بود راجع به افسردگی یکم که گوش دادم به دکتره! یه شباهتهایی با کسی که افسرده اس پیدا کردم... نکنه افسرده شده باشم!
پ . ن: راستی ببخشید دیروز نتونستم بیام نت اینجا بنویسم!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۰۸ ساعت توسط پسر پاییزی
|
دست نوشته های پسر پائیزی +