ساز عشق

۲ روزی بود که اصلا حوصله کامپیوتر و نداشتم و حتی روشنشم نکردم چه بخواد که وسوسه ام بشم و بیام اینجا بنویسم. خیلی وقته که بی حوصله شدم شایدم کم حوصله شایدم افسرده یه چیزیم هست!
ن م ی د و ن م ...
وای همین الان که دارم می نویسم ازین آدمای دل خجسته! توی خیابون داره می خونه .. انگار میکروفن کار گذاشته .. همیشه واسم سوال بود چرا آکاردئون اینقدر صداش زیاده!! کی می دونه و می تونه منو از این جهالت دوران بچگیم خلاص کنه!!! ولی دوست دارم خیلیم دوست دارم ...

تازه طرف یه لهجه خاصیم داره. وای که چقدر احساس خوبی بهم میده .. درسته شاید واسش یه شغل باشه اما فکر می کنم الان داره با تمومه احساس و از ته دلش می زنه و می خونه ...
خوش به حالش! مگه نه!
دل خوش سیری چند!!! راستی چرا میگن سیری! شاید کیلویی باشه! شایدم مثه چاقاله بادوم نوبرونه اس که سیری قیمت جون آدمیزاده .. ولی همون و دیدی یه سیرش چقدر می چسبه!!! الان آب از دهنم به اندازه آبشار نیاگارا سرازیر شده. بگذریم...
راستی جمعه توی کلاس استادمون از کارم خیلی خوشش اومد و رندرهامو برداشت به قول خودش ببره بکوبه تو دهن بعضیا ..
پ.ن: راستی نگین این پسره چقدر فراموشکاره
یادم نرفته راجع به اون عکس و پست بنویسم اما فعلا باید فکر کنم ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۹ ساعت توسط پسر پاییزی
|
دست نوشته های پسر پائیزی +