جدیدا خیلی سرم شلوغ شده و اصلا وقت نمیشه بیام اینجا و بنویسم... الان ساعت ۵ صبح و بالاخره موقعیت پیش اومد که یه سری به وبلاگ بزنم ... توی این مدت اتفاقای کاری زیادی واسم افتاد که هم مثبت بود هم منفی! البته خوشبختانه این دفعه بیشترش مثبت بود ... ( عجبه! اگه چشم نزنن ..)
حالا نمیدونم از خوباش اول بگم یا بداش! بهتره از خوب به بد باشه نه؟ خوب باشه! هولم نکنین...
اولیش اینه که بالاخره بعد از یه ماه کار مستمر (جون خودم از جون مایه گذاشتم! ...خ ا ل ی...) از کارآموزی در اومدم و به عنوان طراح شرکت استخدام شدم.
دومیش اینه که اولین پروژه که روش کار کردم اوکی شد و قراره به زودی اجرا بشه! فقط خیلی ضایع اس بگم چی بود! خوب ... م م م آها! اسم ادبیش میشه " سرویس بهداشتی! "
اینم یکی از خروجی های اون طرح (V Ray)
سومیش یکم جریانات داره که اول باید ماجرا رو براتون تعریف کنم بعد بگمش! :
روزی که من اومدم و مشغول بکار شدم به پسری به نام امیر هم به عنوان طراح استخدام شده بود.. حدودا بعد از یه هفته براش یه کار بهتر جور شد و قرار شد فقط عصرا بیاد این شرکت تا طرح بزنه. البته قرار بود به من V Ray یاد بده و من زودتر بشم کمک طراح ... روزای اول دوم که اومده بود یه جورایی معلوم بود که نمی خواد چیز زیادی بهم یاد بده ... اینقدر تابلو بود که روزی چه خواهد خواست !!!
روز ۳ وم و ۴ام! کم کم گفت که باید هزینه کنی و این صحبتا ... بالاخره یه روز گفت بیا اگه می خوای بهت خصوصی یاد بدم (آفرین به این هوش! حس ششم نی که ... ) منم این موضوع و به مدیر عاملمون گفتم و براش ماجرا رو تعریف کردم ولی ازشون خواستم که به روی امیر نیارن...
البته از دیروز دیگه امیر نمیاد چون اونجا بیشتر بهش حقوق ( پ ی ل! ) می دادن.. ولی قرار شد چند روز یه بار بهم سر بزنه و V Ray یاد بده البته مدیرمون گفت اگه امیر هزینه ای هم خواست اشکالی نداره و شرکت تقبل می کنه!!!
اووووف اصحاب کهف شد ماجرا ...
بگذریم ... بریم سر اصل مطلب!
دیروز امیر اومد و بهم گفت که توی شرکتی که کار می کنه نیاز به یه کار آموز دارن و اگه می خوای بیا اونجا... منم بهش یه سری نمونه کارام و دادم که ببره و نشون بده! الان باز سر دوراهی گیر کردم! از یه طرف توی این شرکتی که الان کار میکنم دیگه جا افتادم و قراره پ ی ل ! بگیرم .. از طرف دیگه اون یکی شرکت یکی از بزرگترین شرکتهای طراحی دکوراسیون و معماریه ! و اگه بتونم اونجا خودم و نشون بدم خیلی زود پیشرفت می کنم.. فقط ترسم اینه از اینجا رونده از اونجا مونده یا از اونجا مونده از اینجا رونده! ( م م بالاخره رونده شم... ای بااااباااا ... گیر نده! ضرب المثلم ضعیفه گناه که نکردم!) ...
خوب اتفاقای بدم اولیش این بود که چند روزی هست که روی طرح یه بوتیک کار می کنم .. قرار بود یه طرح من بدم البته آزمایشی و یه طرح اصلی! امیر ...
دیروز طرح من مورد تمسخر قرار گرفت ( اشک از چش تا زیر گردن!!! ) و اوکی نشد... و بسی ضایع شدم ...
اینم دوتا خروجی از بوتیک (Mental Ray)
یکی دیگه از اتفاقای بدم اینه که... (

اینقدر بده که منی که ازین شکلکا کلا توی وبلاگ بدم میاد بزنم زدم!! ) داشتم م م

لب تاپم م م

تمیز می کردم ! دیدم مانیتورش خیلی اثر انگشت روشه

گفتم یکم با پنبه و الکل تمیزش کنم ... وقتی تموم شد دیدم م م

۲ تا جا روی ال ای دیش! افتاده و تا امروزم هنوز نرفته

حالا می برمش گارانتی ببینه چه گندی بهش زدم



.. لب تاپم م م م



...
پ ن :
دوست عزیز! بله با شمام! لطفا! خواهش می کنم هر جا میری! هرچی می گی!
حواست باشه داره اعصابم خورد میشه! آبروم و نبر! خوووووووب؟؟؟
ن م ی خ و ا م ت دیگه...
اینو عربده بخون ... ازین بلند تر بگم!