بازگشت
سلام ...
یه سلام پاییزی اونم از نوع آذر ماهی...
ماه آذر همیشه هم برام شاد بوده هم غمگین... حتما می پرسین مگه سادیسم داری بچه! نه نداررم اما دلیل دارم واسه این احساسم. خوشحالم چون روز ۱۶ام این ماه تولدمه و کسی هست که این روز خوشحال نباشه!!! از یه طرفی خیلی ناراحتم چون فصل مورد علاقم دیگه داره کم کم بارو بندیلشو می بنده و از پیشم میره ...!

بگذریم ...
بعد خیلی وقت دوباره هوس کردم اینجا یکم خودم بنویسم و از شعر و معر و داستان ماستان های پند آموز و اینجور چیزا یکم دور شم ... توی این مدت زیاد اتفاق خاصی نیوفتاد.. از کارم زیاد راضی نیستم و فکر می کنم دارم درجا می زنم... اولاش خیلی خوب بودااااا اما کم کم سرعتم کم شد و...

از محل کار جدیدم فکر نکنم که چیزی اینجا نوشته باشم ... البته الان خیلی اوضاع عوض شده و کلی تغییرات داشتیم توی همین یک هفته ای که گذشت.. نمی دونم چرا دیگه حوصله ندارم اینجا با جزئیات تعریف کنم... شایدم دیگه واسه وبلاگ نویسی پیر شدم! جوونی ی ی ی ی کوووووجاااییییی که ....
خوب بهتره از محیط کاریم یکم براتون بگم.. از کجا شروع کنم!
م م آها خوب شرکتی که توش کار می کنم یه شرکت تازه تاسیسه که یک خانم تقریبا ۲۴ ساله مدیر عاملمونه! تعجب کردین! نگران نباشین خودم همشو تعریف می کنم...
واس سین.. خوب هولم نکنین!
میگم . میگم . میگم . نزن! م ی گ م
خوب قضیه ازین قرار می باشد که پدر بزرگوار مدیر عامل محترممون یه شرکت غول توی توسعه صنعت گردشگری دارند که حدودا قدمتش ۲۵ ساله... ایشون از اول امسال یه شرکتی رو به پشتوانه شرکت خودشون تاسیس می کنن و دخترشون و به سمت مدیر عامل منصوب (اهم)
البته دختر و پسر ایشون در انگلستان تحصیل کردن و همه چی تمام تشریف دارند...
ب گ ذ ر ی م ...
این شرکت از دو بخش طراحی و اجرا تشکیل شده ... خوب منم توی بخش طراحی این شرکت به وسیله امیر دوستم مشغول به کار آموزی شدم.. حدودا ۲ ماهه که دارم کار می کنم البته با حقوق که اونم جریان داره که اصلا حوصله توضیحش و ندارم که چی شد برام حقوق اینا در نظر گرفتن...
من توی این بخش بیشتر پیش طراحی و مدلسازی انجام میدم.. البته بیشتر محیط خارجی یا اکستریور کار کردم. بجز امیر دوتا همکار دیگم داشتم که یکی مهندس معمار بود که طراحی می کرد و کارای مدلسازیش و من انجام می دادم چون تری دی مکس بلد نیست. یکی دیگه ام بود که تازه مدرکشو گرفته بود و تری دی ام بلد بود و خودش طرحاش رو کاملا مدلسازی و ... می کرد.البته تو هفته پیش هر دوی این بانوان از شرکت رفتند...
زیاد آمار دادما نه!!!
راستی تا یادم نرفته بگم روز تولدم چند قسمت جدید از ((سرنوشت من)) که یه مدتی هست ننوشتم و آپ می کنم ... منتظر بمانید!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۰۱ ساعت توسط پسر پاییزی
|
دست نوشته های پسر پائیزی +