سلام... چون بعد از ۱۰ روز اومدم اینجا و دارم می نویسم سلام کردم وگرنه اونایی که سبک و مدل نوشتن منو می شناسن می دونن که وبلاگم مثل دفتر خاطرات می مونه ..
 
بگذریم...
 
توی این مدت اتفاقای زیادی برام افتاد. نمی دونم که باید از کجا شروع کنم! آها خوب از کاره بگم بد نیست! یادتونه که گفتم یه جایی رفتم واسه مصاحبه! یعنی می خواستم برم مصاحبه .. خوب پنجشنبه ساعت ۱۱ قرار بود اونجا باشم. ساعت ۱۰ به مدیر عامل مون اس ام اس زدم که یه کاری پیش اومده و من زودتر میرم ... که قبول کرد و من ساعت ده و بیست دقیقه از شرکت اومدم بیرون و با کلی استرس راه افتادم همش تو این فکر بودم که چی میشه و چکار کنم!
 
بالاخره یه ربع بعدش رسیدم طرفای اون شرکت.. تو آدرس نوشته بودم کوچه ششم! پلاک ۱۵! رسیدم توی کوچه. همین جور رفتم جلو  ۷  ...   ۹  ...  ۱۱  ...  ۱۳  .... ۱۷؟؟؟ اه! پس ۱۵ کو؟ بین ۱۳ و ۱۷ یه پارکینگ بود! یعنی بازم بامبول؟ نمی دونم چرا همیشه واسه من اینجوریه! بالاخره از یکی پرسیدم گفت اینجا ۳ تا کوچه ششم داریم! بعد یه نگاهی به آدرس کردم دیدم نوشتم چهار راه اول! تازه دو زاریم افتاد! همون خیابون و رفتم سمت بالا رسیدم چهار راه اول پلاک ۱۵! بعد ساعتمو نگاه کردم ! خوب الان که ۱۱ نشده! چیکار کنم! کاری جز این نمونده بود که برم یکم اون ور تر وایستم تا ساعت ۱۱ بشه. آخه من این چیزا خیلی واسم مهمه!
 
دم در که واستاده بودم داشتم همش ساعتمو نگاه می کردم و با کیفی که دستم بود بازی می کردم و هی می زدمش به پام ( استرس نیس که! سادیسمه... کاریش نمیشه کرد) که دیدم یکی از زانتیا پیاده شد و رفت سمت همون شرکتی که مصاحبه داشتم. حدس زدم باید مدیر عامل باشه! (البته بعدا تو مصاحبه اونم گفت که منو دیده و حدس زده من واسه مصاحبه اومدم .. دل به دل لوله کشیه دیگه... عجب!)
 
به هر حال! سرتون و درد نیارم رفتم تو و ازم تست اکسل و ورد گرفتن و گفتن یه جا ذخیرش کنم و بعدا خبرم می کنن! البته بعد از این تست! رفتم توی اتاق مدیر عامل یه تست روان شناسی!! ام دادم آخه نمی دونین از چیا پرسید .. از جون من تا شیر تو!! بالاخره گفت نظرم مثبته و اینا .. منم بهش گفتم که از اول ماه می تونم بیام اونم گفت ما یه کاری داریم اگه بتونی ۲ روز در هفته قبلش بیای خوب میشه و خبرم کن. منم گفتم چشم و قرار شد ۱ شنبه اش با مدیرمون صحبت کنم و خبرش و بدم آخه شنبه تعطیل بود...
 
                                                                                                                  ادامه دارد ...
 
 
پ . ن :
ببخشید ادامه اش باشه واسه بعد ... آخه خیلی حوصله نداشتم بیام و بنویسم ولی باید یه تغییراتی به وبلاگم می دادم. نمی دونم که چطور شده اما منتظرم شما هم نظرتون و بگین ... از دوستانی هم که منو لینک کردن لطف کنن ++ یاور شب ++ رو جایگزین قبلی کنن ... ممنون...