دلتنگی های من (2)

دو روزه که حتی حوصله خودم و هم ندارم. انگار همش حالم گرفته س . آخه یه مسئله ای منو شوکه کرده نمی دونم باید چیکار کنم و چه جوری باهاش کنار بیام ..
اصلا برای چی این وبلاگ و ساختم! آخه دیگه به چه دردی می خوره! اصلا اونی که باید بخونه هیچ وقت اینجا رو نمی بینه که بفهمه براش بعضی وقتها می نویسم...
چرا اینکارو باهام کردی! نشونه شد توهم!؟ این چه نشونه ای بود که الان داره مثه آوار میریزه تو فرق سرم! وای که چقدر شوکه شدم! اصلا توقع نداشتم چنین برخوردی کنی باهام! آخه اون کی بود! حالا من چیکار کنم با این برخورد!
دیشب دوس داشتم بمیرم از غصه. نفسام بالا نمیومد همه قفسه سینم رو هوای سنگین پر کرده بود درست مثل روز بعد اون روز سرنوشت ساز! اون عصری که ساعت ۵ از سر کار اومدم خونه زنگ زدم (تلفن همراه مشترک مورد نظر .... ) رفتم تو اتاق جلوی آئینه نمی دونستم چکار کنم.. یاد اون خاطره ها افتادم غصه ها همه می گفتن که گریه کنم اما نمی خواستم چون می دونستم بر می گردی اما همون موقع توی دلم خالی شد انگار یکی بهم می گفت که تو دیگه رفتی و من تنها شدم. ناخوداگاه اشکم سرازیر شد داشتم دیگه تابلو میشدم! اگه کسی میومد و منو تو اون وضع می دید چی میشد...! آره کاری نمیشد کرد. رفتم تو دستشویی جلوی آئینه همه صورتم خیس شده بود چشام کاسه خون بود انگار نمیتونستم بگم نبارید ای اشکای بیچاره من! آخه واسه کی! اون که حتی یه ذره ام احساس نداشت .. اصلا فکر کنم یه قطره ام اشک نریخت واسم ...
همه دوستت داشتن بابام مامانم ... منم خیلی بیشتر از همه.من اشتباه کردم! نمی دونستی که چیکار کردی باهام وای که همه شکوفه های امیدم و خشک کردی. فکر کردم نشونه مون و هنوز یادته. فکر کردم شاید هنوزم یه جای کوچیکی برای دل من داری ... چه بیخودی امیدوار بودم که ازم نشونه داری و نخواهی ام به یادم می مونی ... آخه اون کی بود! جای منو گرفته! دوستت داره؟ نکنه از من بیشتر دوسش داشته باشی! یا واقعا اشتباه گرفتم! چه جوری باور کنم آخه! سقف آرزوهام ریخت... دوست دارم داد بزنم .... دوست دارم ب م ی ر م راحت شم.... امیدوارم که بتونم و با خودم کنار بیام. اما من هنوز واسه تو می نویسم واسه تو ای کهنه عشق من ....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۳/۰۹ ساعت توسط پسر پاییزی
|
دست نوشته های پسر پائیزی +