خاطرات زیادیم از این عمه بابام دارم که یکیشون و که خیلی دوست دارم براتون تعریف می کنم...
 
و اما ادامه سرنوشت من ....
 
 
سرنوشت من ( قسمت دوم - کودکی ۲ )
 
یه خاطره ای که دارم اینه که چون پدر ما اون زمانی که اداره می رفت بعضی پنجشنبه ها کیشیک بود  ما رو می برد خونه همین عمه بابام و فرداش میومد دنبالمون.
 
اون خونه سه طبقه بود. طبقه اول یه مستاجر بود که زیاد نمی شناختیمش. طبقه دوم دوست عمه بود و ما همیشه می رفتیم خونه شون و با اسباب بازی های نوه هاش بازی می کردیم آخه چون نوه ها و دخترشون ایتالیا بودن و چند وقت یه بار به مادر بزرگشون سر می زدن.
 
یادمه یه خونه سازی داشتن که منو شاهین (داداش کوچیکم) مسابقه میذاشتیم که کی می تونه برج بلندتری بسازه. البته من همیشه بازنده بودم چون زیاد حوصله شو نداشتم اما شاهین همیشه با کلی دقت این کارو می کرد و برج که چه عرض کنم آسمون خراش می ساخت! منم کلی زور که می زدم فوقش خونم یه سوم اونم نمی شد و می ریخت و منم می رفتم سراغ ماشیناشون آخه کلی ازین ماشین کوچیکا داشتن ..  یادش بخیر بچگی ....!!!
 
دوست عمه خیلی باحال بودن و همیشه به داداش کوچیکم می گفتن "سوسکی!"  آخه چون همیشه ما می رفتیم سوسکای خونه شونو می کشتیم! همیشه برامون کلی چیز میز میاوردن که بخوریم و خیلی مهربون بودن.
 
طبقه سومم عمه بابام می شستن با خواهرشون همونی که دفعه پیش ازشون براتون تعریف کردم. خیلی بهمون اونجا خوش می گذشت. اکثرا عصرا می رفتیم پارک دم خونشون بازی می کردیم و بعدش شام می رفتیم تجریش یه ساندویجی بود که البته الان شده لوازم ورزشی!!!
 
یه دل سیر ساندویج می خوردیم تازه چون اونکی عمه بابام زیاد نمی خوردن همیشه وقتی میومدیم خونه ازون ساندویج بهم می دادن. آخه تازه وقتی بر می گشتیم از بس که بازی کرده بودیم شبش گشنم می شد ...! (سیر مونی نداشتم که) حالا همچینم نبودا مثه نی قلیون بودیم! استخونا بیرون!!!!!  آخه من خیلی ساندویج بیرون و دوس دارم هنوزم که هنوزه عاشقشمممم...
 
خونه عمه خیلی خاطره انگیز بود و هیچ وقت یادم نمیره که چیکارا کردیم و چقدر خوش گذشت. وقتی دوست عمه فوت کردن دیگه عمه هم ازون خونه رفتن و دیگه الان با ما زندگی می کنن. ایشالا همیشه سالم و سلامت باشن و سایه شون بالا سر همه ما باشه ...
 
کودکیم خیلی پر ماجراست و حالا حالاها طول می کشه داستانش شایدم یه رمان شد نمی دونم ... اما دفعه بعدی می خوام یکم از شیطنت اون دوران و کارایی که کردم براتون بگم ...
 
                                                                                                                     ادامه دارد ...