دل نوشته شبانه (1)
باز دوباره در شبی خیلی غمگین و سخت٬ "نوای درونم" در چشمانم جوشید و در قلبم خروشید...
آه دلم خیلی گرفته بود ...
اوج بگیر
دیگر قفس شکست و تو آزاد پروازی
پرواز کن٬ اوج بگیر که دیدنت از این پائین
با حسرتی سنگین و چشمی اشک آگین
هم مرا بس است
ولی بدان شانه های شکسته و کمر تاشده ام
همیشه توان داشتنت را دارد.
گرسنه نمانی ...
هنوز دانه های چروک خورده وجودم باقیست
اوج بگیر
من این پائین اسیر بودنت
پست٬ مدفون خواهم شد...
دوری
هرچه خواستم
"دور"ی را کم کنم٬ نشد
برعکس شد
و چون "رود"ی
از چشمانم جاری گشت
دل شکست ...
کورمال کورمال
با چشمانی که نای دیدن ندارند
برایت می نویسم
دلی ساختم
که از پوست و رگ و کالبد خونم بود
ماهیت کلی قلبی که ساخته بودم با ارزش بود
اما شکست و باز به بی ارزشترین اجزایش بدل گشت ...
افشین (پارسا) - هفدهم تیرماه ۱۳۹۱
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۲۱ ساعت توسط پسر پاییزی
|
دست نوشته های پسر پائیزی +