تنهایی
از "الف" انتهای "تنها"
تا "ی" آخر "تنهایـــــــــــــــــــــــی" را
با بند بند وجودم احساس کردم...
گاهی شیرین بود
گاهی زهر مار!
بیشترینش زیر باران بود..
باران چشمانم...
افشین (پارسا) - ۱۵ تیر ۹۱
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۵ ساعت توسط پسر پاییزی
|
دست نوشته های پسر پائیزی +