مدتی هست که دارم معنی واقعیه "درجا" زدن رو می فهمم٬ تازه معنی جدیدی واسه این واژه پرمعنی اما کاملا پوچ پیدا کردم ... شاید میشه گفت کشف کردم٬ شایدم اختراع!
 
این واژه از دو کلمه "در" و "جا" تشکیل شده٬ "در" رو که به تنهایی نمیشه معنی کرد ولی "جا" می تونه خیلی جاها باشه! اینجا٬ اونجا٬ همه جا! میتونه موقعیت باشه یا وضعیت و شرایط... خوب فهمش تا اینجا که نیاز به لیسانس نداشت و فکر کنم همه راحت می فهمن البته بماند که خیلی ها با وجود دونستن معنیش نمی دونن دارن"درجا" می زنن ...
 
"درجا" زدن توی اجتماع امروزی چندین مفهوم داره٬ خیلی ها فکر می کنن چون توی موقعیتی که هستند پیشرفتشون کمه دارن "درجا" می زنن بعضیا هم فکر می کنند چون یه سری کار رو روزانه تکرار می کنن به درد "درجا" زدن دچار شدن... اندکی هم که الاف ول می گردن و هدفی تو زندگیشون دنبال نمیشه فکر می کنند "درجا" زدن رو با همه وجود دارن لمس می کنن ... خوب اینا یه جورایی همش درسته ولی من یه معنی کاملا متفاوت ازین واژه رو می خوام توضیح بدم تا بدونین "درجا" در عین سادگی خیلی هم پیچیدست ...
 
دوست دارم معنی اکتشاف خودم از واژه "درجا" رو با داستان بگم که لیسانس نخواد یا حداقل لیسانس مرتبط نیاز نباشه! (اینجا رو زیرنویس بخونین! لازم به ذکر است که این داستان یک تجربه کاملا شخصی بوده و هرگونه استنباط از مفهوم آن به نویسنده ربطی نداره ... ) 
 
داستان از دوران کودکی"جناب" شروع میشه... آقای "جناب" تو ۷ سالگی شم اقتصادی فوق العاده بالایی داشت (البته در حد دوران بی دغدغه و بدون حرص و طمع کودکی) اون با پول تو جیبی ۲۵ تومانیش تو فکر یه راهی واسه خرید ماشین کنترلی۵۰۰ تومانی بود! ماشینی که شب و روز به فکرش بود در حالی که واسه خریده نشدنش توسط شخص دیگه استرس داشت ولی هر روز که می گذشت امیدوارتر به خرید رویایی خودش می شد تا جایی که حاضر بود پا روی همه خواسته های دیگه اش بذاره... گاهی وقت ها وسوه ام می شد که با یه روز پولش٬ بستنی شکلات یا پفکی چیزی بخره اما عزمش جزم بود واسه بازی با اون ماشین کنترلی شیک و رویایی!
 
"جناب" بعد از ۱۰ روز تلاش سعی کرد پول هاشو بشمره! اما امان از اینکه ریاضیش در اون حد نبود که بدونه چقدر پول جمع شده! اینجا بود که برای اولین بار حس شبه "درجا" در وجودش نمایان شد... ۱۰ روز بی پفک! ۱۰ روز صبر اونم واسه بچه ای که پر از نیاز کودکی بود... ناامید بود اما پشیمون نبود... بالاخره بعد از چند وقت ماشین و خرید... اما این شروعی بود برای حس "درجا" زدن با معنی جدید...
 
سالها گذشت...
 
"جناب" به سن جوانی رسید و وارد مرحله جدیدی تو زندگیش شد... راهش رو برای ادامه تحصیلات انتخاب کرد و وارد دانشگاه شد رشته ای کاملا متفاوت با شخصیت و احساسات درونیش... رشته ای که تنها دلخوشیش واسه انتخابش٬حرف بقیه بود که می گفتن دستت تو کاشتن خوبه و علاقه ذاتیش به طبیعت و همچنین از همه مهمتر! ترس از غول سربازی!
 
دوران جوانی "جناب" دوران رشد احساساتش بود رشد طبع شعر و گرایشش به هنر! با وجود اینکه راهش رو توی ادامه تحصیلان اشتباه رفته بود ولی توی دوران دانشگاه هم شعر سرود٬ هم با استعدادی که توی یادگیری برنامه های گرافیک نشان داد گرایش شغلی آیندشو عوض کرد ... حس "درجا" چند وقتی بود که به سراغش نیومده بود (البته بماند که توی راه کنکور این حس توی وجودش شروع به رشد دوباره کرده بود و خودش خبر نداشت)
 
|سانسور شد: ماجرای سربازی و از دست دادن عشق اول "جناب" رو که مفصل بود | 
 
"جناب" آماده ورود به دنیای کار بود ... اما رشته دانشگاهی و پارتی داشتن و سابقه کار٬ ملاک انتخاب افراد برای کار توی اکثر شرکت ها بوده و هست! واسه همین کسی توی گرافیک بهش اعتماد نمی کرد تا جایی که سر از مسئول دفتر و منشی شرکت ساختمانی تا طراحی دکوراسیون داخلی در آورد... و حس "درجا" زدن تو وجودش شدت گرفت و توی هیچ کدوم از کاراش موفقیتی رو حس نمی کرد ...
 
بالاخره سر از یه شرکت تبلیغاتی درآورد که دقیقا کارهایی رو ازش می خواستن که بهشون عشق می ورزید ... خوشحال شد که بعد از یه عالمه "درجا" زدن به محیطی واسه پیشرفت و رهایی کامل از این حس وارد شده امان از اینکه نمی دونست با حس "درجا" زدن با تعریفی جدید مواجه میشه... زود پیشرفت کرد (تو ۶ ماه کار ۴ ماه پاداش و ۳ بار افزایش حقوق گرفت) و توانایی هاش رو به عمل تبدیل کرد ولی این حس واسه ۶ ماه اول ورودش بود...
 
کم کم همه جور حس "درجا" زدن (که اول همین نوشته گفتم) رو با تمام وجودش احساس کرد٬ تنها تفاوتش با همه احساسات "درجا" این بود که "جناب" با اینکه روز به روز به کارها و وظایفش افزوده می شد با کمترین خطا و تنظیم وقت به همه اونا می رسید ولی نه تنها دیگه چشمی نبود که ببینه، تازه روز به روز جایگاهش توی شرکت نزول پیدا کرد تا جایی که به یک نقطه کوچک و کاملا بی ارزش توی چارت سازمانی شرکت مبدل گشت... این بود حس جدید "درجا" زدن با وجود تمام شایستگی و توانایی ...
 
"جناب" هنوز امیدوار است و خواهد ماند ...