چشمانم

پسرک نابینا عاشق دخترکی شده بود که او را ندیده بود. 

پسرک به دخترک می گفت آنقدر دوستت دارم که اگه بگی بمیر برات می میرم.

و دخترک همیشه با یک لبخند پاسخ او را می داد.لبخندی که او هرگز نمی دید.

تا اینکه شخصی پیدا شد و دو تا چشم هایش را به پسرک داد و پسرک بینایی اش را به دست آورد.

پسرک که حالا بینایی اش را به دست آورده بود با دخترکی که عاشقش بود قرار ملاقات گذاشت.

او از اینکه می خواست معشوقش را ببیند خیلی خوشحال بود و برای دیدن او لحظه شماری می کرد.

ولی وقتی که دخترک را دید خون در بدنش منجمد شد!

زیرا دخترک نابینا بود...

پسرک عاشق با بیرحمی و بی معرفتی به دخترک گفت:

تو نابینایی و من نمی توانم عاشق کسی باشم که نابیناست!!

دخترک هیچ نگفت و باز هم با یک لبخند پاسخ او را داد ولی این بار با لبخندی که پسرک می دید!!!

دخترک مسیرش را کج کرد و راه خانه را در پیش گرفت...

هنوز چند متری از پسرک دور نشده بود که برگشت و نیم نگاهی به پسرک کرد

و گفت:  فقط مواظب چشمانم باش...

 
 

بودیم ...

 
بودیم و کس قدر ندانست که هستیم       باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
 
 

بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ؟ هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ

شـمع طـربم ولی چـو بنـشستم هیچ

من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ

چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ

پیمانه چو پر شود چه شيرين و چه تلخ

خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی

از سـلخ بـغره آیــد از غـره بـسلخ

هـر گـه کـه بـنـفشه جامه در رنگ زند

در دامـن گـل بـاد صبا چـنگ زند

هُشیار کـسی بــود کــه بــا سیمبری

می نوشد و جــام باده بـر سنگ زند

زان پیش که نام تو ز عالم برود

می خور که چو می بدل رسد غم برود

بگشای سر زلف بتی بند به بند

زان پیش که بند بندت از هم برود

اکنون که ز خوشدلی بجز نام نماند

يک همدم پخته جز می خام نماند

دست طرب از ساغر می باز مگیر

امروز که در دست بجز جام نماند

افسوس که نامه جوانی طی شد

وان تازه بهار زندگانی طی شد

حالی که ورا نام جوانی گفتند

معلوم نشد که او کی آمد کی شد

افسوس که سرمايه ز کف بیرون شد

در پای اجل بسی جگر ها خون شد

کس نامد از آن جهان که پرسم از وی

کاحوال مسافران دنیا چون شد

چون روزی و عمر بيش و کم نتوان کرد

خود را به کم و بيش دژم نتوان کرد

کار من و تو چنان که رای من و توست

از موم بدست خويش هم نتوان کرد

فردا علم نفاق طی خواهم کرد

با موی سپید قصد می خواهم کرد

پيمانه عمر من به هفتاد رسید

اين دم نکنم نشاط کی خواهم کرد

عمرت تــا کـی بـه خودپرستی گــذرد

یا در پـی نـیستی و هستی گــذرد

می خور که چنین عمر که غم در پی اوست

آن بـه کـه بخواب یا به مستی گذرد

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود

زين پيش نبوديم و نبد هیچ خلل

زين پس چو نباشيم همان خواهد بود

تا زهره و مه در آسمان گـشت پدید

بـهتر ز می ناب کـسی هـیچ ندید

من در عجبم ز می فروشان کایشان

زين به که فروشند چه خواهند خرید

آن کس که زمين و چرخ افلاک نهاد

بس داغ که او بر دل غمناک نهاد

بسيار لب چو لعل و زلفين چو مشک

در طبل زمين و حقه خاک نهاد

تا خاک مرا به قالب آمیخته اند

بس فتنه که از خاک بر انگيخته اند

من بهتر از اين نمی توانم بودن

کز بوته مرا چنين برون ريخته اند

امشب می جام یـک منی خواهم کرد

خود را به دو جام می غنی خواهم کرد

اول سه طلاق عقل و دین خواهم کرد

پس دختر رز را به زنـی خواهم کرد

چون مرده شوم خاک مرا گم سازيد

احوال مــرا عبرت مــردم سازيد

خاک تن من به باده آغشته کنيد

وز کـالبدم خشت سر خم سازيد

آورد به اضطرارم اول به وجود

جز حیرتم از حیات چیزی نفزود

رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود

زين آمدن و بودن و رفتن مقصود

ديدم بــســر عــمارتی مـــردی فـــرد

کو گِل بلگد می زد و خوارش می کرد

وان گِل بــه زبان حال با او می گفت

ساکن، که چو من بسی لگد خواهی خورد

این قـافـله عـمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد

روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابــر از رخ گـلـزار هـمـی شـوید گـرد

بـلـبـل بــه زبـان پـهلوی بـا گـل زرد

فــریـاد هـمی زنـد کــه مـی بـایـد خـورد

گویند بهشت و و حور عین خواهد بود

وآنجا می ناب و انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک

آخر نه به عاقبت همین خواهد بود

گویند بهشت و حور و کوثر باشد

جوی می و شير و شهد و شکر باشد

پر کــن قـدح بـاده و بـر دستم نِه

نـقدی ز هزار نـسیه بـهتـر باشد

يـاران بموافقت چو دیــدار کـنید

بـاید کــه ز دوست یـاد بسیار کنید

چون باده خوشگوار نوشید به هم

نوبت چو به ما رسد نگون سار کنید

روزی که نهال عمر من کنده شود

و اجــزام یـکـدگر پــراکنده شـود

گر زانکه صراحئی کنند از گل من

حالی که ز بــاده پراکنی زنده شود

آنان که اسیر عقل و تمییز شدند

در حسرت هست و نیست ناچیز شدند

رو باخبرا تو آب انــگور گـُـزین

کان بـی خـبران بغوره میویز شدند

عالم اگر از بهر تو می آرایند

مگر ای بدان که عاقلان نگرايند

بسیار چو تو روند و بسیار آیند

بربای نصيب خويش کت بربايند

ياران موافق همه از دست شدند

در پای اجل يکان یکان پست شدند

بودیم به یک شراب در مجلس عمر

یک دور ز ما پیشترَک مست شدند

یک قطره آب بود و با دريا شد

یک ذره خاک و با زمین یکتا شد

آمد شدن تو اندرين عالم چيست؟

آمد مگسی پدید و ناپیدا شد

آن بی خبران که در معنی سفتند

در چرخ به انواع سخن ها گفتند

آگه چو نگشتند بر اسرار جهان

اول ز نخی زدند و آخر خفتند

اجرام که ساکنان اين ایوانند

اسباب تردد خردمندانند

هان تا سررشته خرد گم نکنی

کانان که مدبرند سرگردانند

آنان که محيط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زين شب تاريک نبردند به روز

گفتند فسانه ای و در خواب شدند

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

وز هیچکسی نيز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

افلاک که جز غم نفزايند دگر

ننهند به جا تا نربايند دگر

ناآمدگان اگر بدانند که ما

از دهر چه می کشيم نايند دگر

چون حاصل آدمی در اين جای دو در

جز درد دل و دادن جان نيست دگر

خرم دل آن که يک نفس زنده نبود

و آسوده کسی که خود نزاد از مادر

با يار چو آرمیده باشی همه عمر

لذات جهان چشيده باشی همه عمر

هم آخر کار رحلتت خواهد بود

خوابی باشد که ديده باشی همه عمر

در دایـره ســپـهر نــاپیدا غــور

می نوش به خوشدلی که دوراست بجور

نوبت چـــو بدور تو رسد آه مکن

جامی است که جمله را چشانند به دور

وقـت سحر است خیز ای مایـه ناز

نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز

کانها کـه بجـایند نــپایند کسی

و آن ها که شدند کس نمیآيد باز

ای دل چو حقيقت جهان هست مجاز

چندین چه بری خواری ازين رنج دراز

تن را به قضا سپار و با درد بساز

کاين رفته قلم ز بهر تو ناید باز

ما لعبتگانيم و فلک لعبت باز

از روی حقیقتی نه از روی مجاز

یک چند درین بساط بازی کردیم

رفتیم به صندوق عدم یک یک باز

از جمله رفتگان اين راه دراز

باز آمده ای کو که به ما گويد باز

هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز

چیزی نگذاری که نمی آیی باز

می پرسیدی که چیست این نقش مجاز

گر بر گویم حقيقتش هست دراز

نقشی است پديد آمده از دريايی

و آنگاه شده به قعر آن دریا باز

ای پير خـردمند پگه تر بـر خیز

وان کودک خـاک بیز را بـنـگر تیز

پندش ده و گو کخ نرم نرمک می بیز

مـغـز ســر کــیقباد و چـشم پــرویز

لب بر لب کوزه بردم از غایت آز

تا زو طلبم واسطه عمر دراز

لب بر لب من نهاد و می گفت به راز

می خور که بدین جهان نمی آیی باز

مرغی دیدم نشسته بر باره توس

در چنگ گرفته کله کیکاوس

با کله همی گفت که افسوس افسوس

کو بانگ جرس ها و کجا نال ه کوس

جامی است که عقل آفرین می زندش

صد بوسه ز مهر بر جبين می زندش

اين کوزه گر دهر چنین جام لطيف

می سازد و باز بر زمین می زندش

در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوش

دیـدم دو هزار کـوزه گـويا و خـموش

هــر يک به زبان حــال با مـن گفتند

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با لاله رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

 

 

 

ته سیگار

 
 
تو می خندی حواست نیست
 
من آروم می میرم
 
تو می رقصی و من
 
عاشق شدن رو یاد می گیرم ...
 
 
 
چه جذابی! چه گیرایی! چه بی منطق ...
 
به چشمات میشه عادت کرد
 
توی دستای تو باید
 
به سیگارم حسادت کرد...
 
 
 
مرا پک می زنی آروم
 
خرابم می کنی از سر
 
رژ لب روی ته سیگار!
 
تن من زیر خاکستر...
 
 
 
تنم می لرزه و میری
 
حواست نیست
 
هوام و کام می گیری
 
حواست نیست
 
حواسم هست و می میرم
 
حواست نیست
 
کنارت اوج می گیرم
 
حواست نیست ...
 
 
 

گروه آریان - جدید

 
به به دوباره گروه آریان! نمی دونین چقدر من از این گروه و آهنگاشون خاطره دارم!
 
اینم سه آهنگ جدید با سه کیفیت از گروه محبوبم آریان
 

MP3 320:   Az Roozi Ke Rafti      |       Haft      |       Toro Kam Daram

MP3 128:   Az Roozi Ke Rafti      |       Haft      |       Toro Kam Daram

OGG 56:     Az Roozi Ke Rafti      |       Haft      |       Toro Kam Daram

 (     منبع        دانلود:        bia2taraneh.net     )

 

دانلود نکنی از دستت رفته بدجوووووووووور

 
 
 

به من بفهمون

 
 
به من بفهمون کجای سرنوشتم!
دارم می رم جهنم! یا راهی بهشتم!
 
ازین دو راهی دلِ خوشی ندارم
یا می خورم به پاییز! یا می رسه بهارم!
  
---
 
مثل ابرا همش تبعید می شم
با هیچ کوهی سر سازش ندارم
 
یه موجم که با دریا قهر کرده
بدون تو... من آرامش ندارم
 
---
 
گمت کردم ولی غافل از اینکه
خدا با این بزرگی گم نمیشه
 
مواظب بودی از دستت نیوفتم
هوام و داری و داشتی همیشه
 
---
 
دارم نابود می شم دور می شم
بزار آتیش این دوری تموم شه
 
خودم دیدم همین نزدیکیایی
نذار عمرم با جون کندن حروم شه ...
 
این شعر خیلی زیبا که نوشتم برای موسیقی متن قسمت آخر سریال فاصله ها بود که از وقتی که دانلودش کردم ۷۶۲۵۳۶۵ بار گوش کردم و گفتم حالا که بعد مدتها اومدم وبم بنویسم باهاش شروع کنم...
 
اینم آهنگش که شما هم دانلود کنین (با سه کیفیت) ...
 

MP3 320      Be Man Befahmoon

MP3 128      Be Man Befahmoon

OGG 56        Be Man Befahmoon

( منبع دانلود: bia2taraneh.net )

 

بگذریم ...

الان ۲ هفته میشه که دارم میرم همون شرکتی که توی پست قبلی براتون تعریف کردم. خیلی محیط کاری جدیدم و دوست دارم. یه جوری شده! منی که توی شرکت قبلی هنوز ۵ نشده بارو بندیلم و جمع می کردم و می رفتم خونه... یکمم که دیر می شد اعصابم خورد میشد! حالا اصلا نمی فهمم کی ساعت ۶ میشه تازه کلی دپ می شم که باید برم خونه... معمولا تا ۷ - ۸ می مونم.

توی این مدتی که نیومدم زیاد اتفاق خاصی نیوفتاد جز یه حماقت! که دوست ندارم راجع بهش بنویسم اما روزی ۱۰۰۰ بار به خودم فحش میدم و سرزنش می کنم! شایدم ... نمی دونم!!! ولی هرچی بود باز شکست بود... ای بابا تعجب نداره که افی نیش و هزار شکست.. چیز جدیدی نیست... ولی می دونین چیه! ... هیچی ... م م م ... (فحش!)

راستی دیگه خیلی کم می رسم که بیام اینجا...

از همه دوستای خوبم معذرت می خوام که نتونسم جواب نظراشون و بدم ...

 

پ ن :

با توام! فلانی! چون گفته بودی خفه شو! سعی کردم به حرفت احترام بذارم. همین ...

 

  

دان لود!

دارم بعد از خیلی وقت می نویسم. تو این مدت همش یا شعر گذاشتم یا موزیک یا ویدیو موزیک. البته باید بگم که این وبلاگ اصلاْ وبلاگ دانلود نیست و نخواهد بود فقط کسایی که خیلی معروف هستن و سبک و موزیکشون دوست دارم رو از چندتا سایت که خودم دانلود می کنم (با ذکر منبع) میذارم اینجا شاید شمام دانلود کنین خوشتون بیاد.
 
مثلاْ همین ویدیوی جدید ساسی مانکن رو خیلی دوست دارم و فکر می کنم ویدیوش خیلی حرفه ای طراحی شده. البته من از ویدیوهایی که برادران بوشهری می سازند خیلی خوشم میاد مثه حالم بده از اشکین ۰۰۹۸ و ...
 
بگذریم...
 
تو این مدت جز بیکار شدن و خرید لبتاپ اتفاق خاصی نیافتاد که بخوام تعریف کنم اما دیروز یه کار جدید پیدا کردم. البته ۳.۴ جا رزومه فرستادم و ۲ جا هم زنگ زدم و بالاخره یکیشون دیروز زنگ زد و گفت که تا قبل ساعت ۶ اونجا باشم. محلش طرفای جردنه و یه شرکت طراحی دکوراسیون داخلی.
 
دقیقا همونه که می خواستم. ساعت حدودای ۴ رسیدم و یه فرم پر کردم و منتظر مصاحبه با مدیرعامل نشستم. زیاد استرس نداشتم چون از نظر تری دی مکس اعتماد به نفسم بالاست و می دونم که مدلسازیم خیلی خوبه. توی فلشم نمونه کارای کلاسمم گذاشته بودم.
 
 
بالاخره رفتم تو اتاق...
 
یه مرد میانسال و خوش رو بود. از تریپ و برخوردش خوشم اومد.
 
نمونه کارام و دید و کلی حرف زد و گفت: " کار داره تا تو این کار ماهر شی.. البته مدلسازی و تری دی مکست هم خیلی خوبه اما من طراح و مدلساز نمی خوام کسی و می خوام که تو دکوراسیون داخلی و چند و چونش وارد باشه. می بینم که با این زمان کم خیلی پیشترفت داشتی تو کارت برای همین پیشنهاد کارآموزی بهت میدم "
 
و گفت بخوای روت سرمایه گذاری می کنیم همه چیزم یاد میدیم اما زیاد نمی تونیم بهت حقوق بدیم قرار شد برم فکرام و بکنم و تا چهارشنبه بهشون خبر بدم ...
 
نمی دونم چکار کنم اما به احتمال خیلی زیاد میرم . چون واقعا آینده برام از همه چی مهمتره. یه شانسیه که در خونمو زده. می دونم چون هم استعدادشو دارم هم دوست دارم این کارو. احتمال پیشرفتم خیلی بالاتره...
 
 
 

Sasy Mankan - IQ TO ICU + Video

موزیک ویدیوی جدید و فوق العاده زیبایی از ساسی مانکن به نام IQ TO ICU با کیفیت عالی
 
 
    
 
   دانلود در ادامه مطلب ... 
 
   
ادامه نوشته